بهشت ایران
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدکننده گرامی, به وبلاگ من خوش آمدی. به استحضارتان می رسانم که انتشار اخبار صحیح و مقابله با شایعات آرمان من است.از نظرات سازنده شما هم استقبال می کنم.
 
 
راز جام زهر
نوشته شده در ۱۳۸٢/٤/٢٩
ساعت : ٩:٥۱ ‎ق.ظ
نویسنده : رضا
نظرات

گفت‌وگو: از فتاح غلامي



27 تير ماه سال 1367، از مهمترين نقاط عطف عمر 25 ساله جمهوري اسلامي است.



بهت و شگفتي كه پس از شنيدن پيام تاريخي امام(ره)، مردم ايران را فرا گرفت تنها با تحير ناشي از دريافت خبر رحلت ايشان قابل مقايسه است.



امام(ره) در پيامي كه بيش از نيمي از آن را به بزرگداشت سالگرد كشتار زائران ايراني در حج خونين سال 1366 اختصاص دادند، خبر پذيرش قطعنامه را اعلام كرد و نوشت:



«... و اما در مورد قبول قطعنامه كه حقيقتا مسأله بسيار تلخ و ناگواري براي همه و خصوصا براي من بود، اين است كه من تا چند روز قبل، معتقد به همان شيوه دفاع و مواضع اعلام شده جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجراي آن مي‌ديدم؛ ولي به واسطه حوادث و عواملي كه از ذكر آن فعلا خودداري مي‌كنم، و به اميد خداوند در آينده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامي كارشناسان سياسي و نظامي سطح بالاي كشو، كه من به تعهد و دلسوزي و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش‌بس موافقت نمودم؛ و در مقطع كنوني آن را به مصلحت انقلاب و نظام مي‌دانم و خدا مي‌داند كه اگر نبود انگيزه‌اي كه همه ما و عزت و اعتبار ما بايد در مسير مصلحت اسلام و مسلمين قرباني شود، هرگز راضي به اين عمل نمي‌بودم و مرگ و شهادت برايم گواراتر بود. اما چاره چيست كه همه بايد به رضايت حق تعالي گردن نهيم و مسلم ملت قهرمان و دلاور ايران نيز چنين بوده و خواهد بود.... خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودين و خانواده‌هاي معظم شهدا! و بدا به حال من كه هنوز مانده‌ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر كشيده‌ام و در برابر عظمت و فداكاري اين ملت بزرگ احساس شرمساري مي‌كنم... من باز مي‌گويم كه قبول اين مسأله براي من از زهر كشنده‌تر است؛ ولي راضي به رضاي خدايم و براي رضايت او اين جرعه را نوشيدم و نكته‌اي كه تذكر آن لازم است اين است كه در قبول اين قطعنامه تنها مسؤولين كشور ايران به اتكاي خود تصميم گرفته‌اند و كسي و كشوري در اين امر مداخله نداشته است... و تأكيد مي‌كنم كه گمان نكنيد كه من در جريان كار جنگ و مسؤولان آن نيستم. مسؤولين مورد اعتماد من مي‌باشند. آنها را از اين تصميمي كه گرفته‌اند شماتت نكنيد كه براي آنان نيز چنين پيشنهادي سخت و ناگوار بوده است.»



اكنون 15 سال از پذيرش اين قطعنامنه مي‌گذرد و نسل جديد جامعه ايران پرسش‌ها و ابهامات فراواني راجع به طولاني‌ترين جنگ تاريخ ايران دارد، چرا جنگ آغاز شد، چگونه ادامه يافت و چرا به پايان رسيد؟



گرچه تاكنون سخن‌هاي فراواني در پاسخ به اين پرسش‌ها گفته شده است؛ گروهي كه عمدتا شامل طيف روشنفكران ملي ـ مذهبي هستند، معتقدند كه جمهوري اسلامي، مي‌بايست در سال 1361 و درست پس از فتح خرمشهر جنگ را پايان مي‌داد و گروهي هم كه عموما از فرماندهان و رزمندگان جنگ تشكيل مي‌شوند،‌ قبول قطعنامه 598 را پس از گذشت 363 روز از تصويب آن در شوراي امنيت سازمان ملل،‌ اقدامي شتابزده و تحميلي به امام(ره) قلمداد مي‌كنند. اما «بازتاب» در گفت‌وگويي با محسن رضايي فرمانده وقت سپاه پاسداران، اين موضوع را مورد كنكاش قرار داده است. اين گفت‌وگو در صبح روز جمعه (27 تيرماه) در تهران انجام شده است:



بازتاب: علل و عوامل وقوع جنگ از نظر شما چه بوده است؟



رضايي: مناقشه ايران و عراق تا پيش از بروز دفاع هشت ساله به دو دوره مشخص تقسيم مي‌شود. اصولا مرزهاي شرقي ايران هميشه محل اختلاف ايران با دولت‌هاي همجوار در اين بخش جغرافيايي بوده است. در دوره اول درگيري‌هاي متعددي با سلاطين عثماني داشتيم. اختلافات و مناقشات بين دو دولت ايران و عثماني تا دوران حاكميت پهلوي ادامه پيدا مي‌كند و سرانجام به يك آرامش نسبي در مرزها مي‌انجامد.



دوره دوم، همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي آغاز مي‌شود و ما مي‌بينيم كه عراق در مرزهاي غربي، اقدام به تحريكاتي مي‌كند، به ويژه در مسأله كردستان وارد مي‌شود. شواهدي از همكاري پنهان عراق با ضدانقلابيون در اين بخش از مرزهاي غربي همچنين در منطقه خوزستان در دست است. در همان اوايل سال 59، اين مسأله به جنگ كنسولگري بين سفارت ايران و عراق انجاميد. در كرمانشاه سفارت عراق مورد تعرض قرار گرفت و در نقطه مقابل آن به يكي از مدارس متعلق به عراقي‌ها كه به هموطنان عرب‌ ما در اين محل آموزش نظامي داده مي‌شد،‌ حمله‌اي صورت گرفت. به دنبال آن ما در مريوان و دهلران درگيري‌هاي مرزي در تير و مرداد 1359 داشتيم و سرانجام در 31 شهريور همين سال، حمله سراسري عراق به خاك ايران آغاز شد. در كنار عوامل مرزي، مي‌بايست تحريكات خارجي را نيز به اين جنگ‌افروزي اضافه كرد. كشورهاي بزرگ و در كنار آنها دولت‌هاي منطقه با دقت، اتفاقاتي را كه در ايران بروز كرده بود، دنبال مي‌كردند و از قدرتمندتر شدن انقلاب اسلامي ابراز نگراني مي‌كردند.



بازتاب: آيا شعارها و آرمان‌هايي مبني بر صدور انقلاب و انتشار آن در دنيا كه از سوي سران نظام مطرح مي‌شد يكي از عوامل بروز نگراني در بين كشورهاي منطقه نبود؟



رضايي: نمي‌خواهم بگويم كه اين مسأله تأثيرگذار نبود، ولي انگيزه‌هاي تسريع جنگ، پيش از اين شعارها آغاز شده بود. پيش از اينكه بحث صدور انقلاب مطرح شود،‌ دولت عراق دشمني‌هاي خود را با ايران با حضور در آشوب‌هاي كردستان آغاز كرد. حتي پيش از اين نيز ما جريان اخراج امام از عراق را داريم. در ماه‌هاي آخر پيروزي نهضت مردمي ايران شاهد اختلاف جدي اين دولت با بحث انقلاب اسلامي بوديم. البته در سال 56 به خاطر رقابت‌هايي كه بين رژيم بعث و محمدرضا پهلوي وجود داشت،‌ عراقي‌ها به دنبال فرصتي براي بهره‌برداري از نهضت و به همين واسطه گرفتن امتيازاتي از شاه بودند، اما در سال 1357 با توجه به اينكه نهضت، گام‌هاي مؤثري را براي رسيدن به پيروزي برداشته بود و شاه نيز در مقابل اراده مردم، تسليم و مجبور به ترك كشور شده بود، بعثي‌ها به هراس افتادند. چون در هر حال عراق، يكي از مراكز مهم تجمع شيعيان بود و پيروزي يك نهضت تحت حاكميت رهبران شيعي، مي‌توانست زنگ خطري براي دولت‌هاي همجوار به ويژه عراق باشد.



از اينجا به بعد مخالفت‌هاي صدام با ايران آغاز شد. اساسا استراتژي سياسي برخي دولت‌ها اين بود كه تا پيش از پيروزي نهضت مردم، از انقلاب رويگردان شوند. اسناد فراواني در اين زمينه وجود دارد، حتي در اين‌باره مي‌توان به اظهارنظر رسمي مقامات رژيم عراق اشاره كرد كه در سال‌هاي آخر پيروزي انقلاب، حمايت جدي خود را از شاه اعلام كردند. پس از استقرار نظام نيز به فاصله كوتاهي، همكاري صدام با ضدانقلابيون در كردستان و خوزستان آغاز مي‌شود. در حقيقت زماني شعارهاي صدور انقلاب طرح شد كه ماهها پيش از آن، عراقي‌ها ضديت خود را با نهضت مردمي ايران آغاز كردند.



بنابراين شايد بتوان گفت كه اگر بحث صدور انقلاب مطرح نمي‌شد، ما مي‌توانستيم با ديپلماسي، تنش‌هاي موجود با دولت‌هاي منطقه را تا حدود زيادي كاهش دهيم. اما نمي‌توان ادعا كرد كه مدعيات ايران مبني بر اشاعه و انتشار انقلاب، عامل و انگيزه اصلي بروز جنگ بود، هرچند بسياري از تحليلگران عرب كه ديدگاه خاصي مبتني بر انديشه‌هاي عروبتي دارند، اين مسأله را مطرح و عده‌اي از روشنفكران داخل نيز همان حرف‌ها را تكرار مي‌كنند، اما به نظر من طرح چنين مباحثي كاملا غيرعلمي و متعصبانه است.



مي‌بايست در كنار عوامل و انگيزه‌هاي بروز جنگ، به تحريكات خارجي نيز اشاره كرد. اساسا دولت‌هاي بزرگ نمي‌خواستند كه با استقرار نظام جمهوري اسلامي، نظام جديدي در منطقه شكل بگيرد. در اينجا بايد به نقش آمريكا اشاره كرد كه قصد داشت، بدون درگيري مستقيم با ايران، بر جمهوري اسلامي فشارهايي را وارد كند و در حقيقت، ايران را پشت ميز مذاكره و رابطه‌اي كه آمريكايي‌ها در آن دست برتر را دارند، بكشاند. بنابراين وقوع جنگي كه در آن ايران مانند كشور شكست‌خورده تلقي شود و به دليل آن پشت ميز مذاكره ـ براي دادن امتيازاتي ـ قرار بگيرد، براي آمريكا مطلوب بود.



عامل سوم، توسعه‌طلبي دولت عراق بود كه فكر مي‌كرد، روابط ايران پس از انقلاب با دولت‌هاي منطقه و آمريكا سرد است و الان بهترين موقعيت براي زير پا گذاشتن قرارداد 1975 و طرح ادعاهاي ارضي است. بنابراين تصرف قسمت‌هايي از خاك ايران و تغيير اوضاع در اين كشور، به شرايط پيش از پيروزي انقلاب با كينه و انتقام‌جويي كه عليه ايران در سطح منطقه وجود داشته، مجموعه عوامل و انگيزه‌هاي بروز جنگ را تشكيل مي‌دهد.



بازتاب: شايد به نظر برسد در اين زمينه عوامل تاريخي داراي اهميت بيشتري باشند. هميشه بحث اختلافات مرزي به عنوان عاملي مهم در بروز تنش بين دولت‌ها مطرح بوده است. اين مسأله در قراردادهاي بين‌المللي نيز وجود دارد. من فكر مي‌كنم دقت كافي نداشتن در تنظيم قراردادهاي بين‌المللي و وجود نكات مبهم و تفسيربردار به طور كلي مشكل‌ساز بود. به همين خاطر معتقدم كه اگر حاكميت صدام بر عراق ادامه پيدا مي‌كرد، باز هم زمينه‌هاي بروز جنگ دوباره بين ايران و عراق فراهم مي‌شد.



رضايي: قراردادهاي بين‌المللي در قطعي كردن مرزها مؤثر است و هرچه كه دقيق‌تر و فني‌تر نوشته شود، امكان مخاصمه كاهش پيدا مي‌كند. اما قرارداد 1975 بسيار روشن بود و مورد تأييد سازمان‌هاي بين‌المللي قرار گرفت و اتفاقا تا مدتها مورد تأييد صدام حسين نيز بود. امروز در دنيا تقريبا هيچ مرزي نيست كه در آن اختلافي نباشد. ايران هم در نواحي شرقي و شمالي نيز به لحاظ مرزي با كشورهاي همجوار اختلافاتي دارد. عربستان به طور همزمان، با قطر، يمن و بحرين اختلافات مرزي دارد و وضعيت ديگر كشورها نيز به همين صورت است. بنابراين تنها به خاطر مسايل مرزي، جنگ بين دو دولت به وقوع نمي‌پيوندد. البته اين حرف درست است كه اگر دوباره صدام فرصتي پيدا مي‌كرد، به ايران حمله‌ور مي‌شد. پيروزي احتمالي صدام در جنگ با كويت مي‌توانست، انگيزه مهمي براي وي باشد تا بار ديگر ادعاهاي ارضي درخصوص ايران و استان خوزستان را مطرح كند و به تجاوز دوباره‌اي دست يازد.



اين نشان مي‌دهد كه عوامل تاريخي وجود دارد، اما مي‌توان تنش‌هاي موجود را با قراردادهاي بين‌المللي يا توسعه روابط فرهنگي، سياسي تحت‌الشعاع قرار داد كه البته بين ما و عراق هيچ‌گاه اين اتفاق نيفتاد و آنها به اين‌گونه مناسبات تن ندادند. حتي در زماني كه قرارداد 1975 مورد پذيرش مجدد صدام قرار گرفت، باز هم سفر زوار ايراني به عراق با محدوديت‌هايي مواجه بود. اين مسأله حكايت از آن داشت كه در صورت فراهم بودن شرايط، عراق تصور حمله دوباره به ايران را در سر مي‌پروراند.



بازتاب: مواضع كشور ما در خصوص جنگ هشت‌ساله چگونه بوده است؟: طبعا ما در دنيا براي خود دوستان و دشمناني داشته‌ايم كه در اين باره موضع‌گيري‌هايي داشته‌اند. برخي از دولت‌ها معتقد بودند كه ما مورد تجاوز قرار گرفته‌ايم و مي‌بايست پيگير حقوق پايمال شده خود در مجامع بين‌المللي باشيم. برخي ديگر از كشورها در مقابل و روياروي با ما قرار داشتند و خواستار توقف هرچه سريع‌تر جنگ بدون در نظر گرفتن منافع ايران بودند، البته اين مواضع در طول جنگ هشت ساله دستخوش دگرگوني و تغيير شد، يعني ما مخالف و موافق هميشگي نداشته‌ايم. در اين مورد چه توضيحي داريد؟



رضايي: سؤال خوبي كرديد، ما نخست بايد بازيگران اصلي را بشناسيم كه عبارت بودند از آمريكا، شوروي، اروپايي‌ها به ويژه فرانسه، كشورهاي منطقه عربستان،‌كويت و اردن كه البته تمايلاتي نسبت به عراق داشتند و در مقابل آنها سوريه، ليبي و كره شمالي از مواضع ايران حمايت مي‌كردند.



بازتاب: چين چطور؟



رضايي: چين به هر دو كمك مي‌كرد. البته روابط بهتري با عراق داشت، اما كمك‌هايي هم به ما مي‌كرد.



بازتاب: در مورد ادامه يا توقف جنگ، چين چه موضعي اتخاذ كرده بود؟



رضايي: چيني‌ها در اين زمينه سياست فعالي نداشتند، بنابراين ما با بازيگران مؤثري روبرو بوديم كه همه آنها در ابتداي جنگ، موضع صدام را تأييد مي‌كردند. پس از تصرف بخش‌هايي از ايران، بين اين بازيگران اختلاف نظر افتاد. آمريكايي‌ها موافق تجزيه ايران نبودند، وليكن بسياري از كشورهاي عربي و خود عراق موافق تجزيه به خصوص در منطقه خوزستان بودند. طرح موضوع آتش‌بس در هفته دوم جنگ به شدت از سوي آمريكايي‌ها دنبال مي‌شود، تا در همين مرحله جنگ متوقف شود، اما دولت عراق و كشورهاي عربي، خواهان اين بودند كه عمليات ادامه پيدا كند. آنها نمي‌خواستند استمرار پيروزي عراق، باعث به وجود آمدن يك قدرت پرخطرتر از جمهوري اسلامي در منطقه شود، اما به هر دليل به دنبال اين بودند كه جنگ از سوي عراق آغاز شود و ايران در موقعيت ضعف قرار گيرد. به همين خاطر از نظام جديد سياسي خود دست بكشد و بر سر ميز مذاكره، از نظر آمريكا پيروي كند. بنابراين در اين مرحله، آمريكا به دنبال انگيزه‌هاي سياسي، است اما عراق علاوه بر انگيزه‌هاي سياسي، خواسته‌هاي جغرافيايي را نيز در سر مي‌پروراند. در اين ميان شواهد نشان مي‌دهد كه شوروي‌ها در اوايل جنگ، فريب آمريكا را خورده‌اند. چون آنها در حمله به افغانستان، با چالش آمريكايي‌ها مواجه شدند و خواهان اين بودند كه با دادن يك امتياز به دليل اشغال افغانستان، از فشار آمريكا نسبت به خود بكاهند. حمله عراق به ايران، اين ذهنيت را در دولتمردان شوروي ايجاد كرد كه اگر به اين تجاوز روي خوش نشان دهند و در اين زمينه با آمريكا همگامي داشته باشند، ‌از يك طرف از فشار اين كشور خلاصي پيدا خواهند كرد و از سوي ديگر با توجه به وابستگي‌هاي نظامي عراق به شوروي، از اين موقعيت مناسب براي نفوذ هرچه بيشتر در اين كشور استفاده خواهند كرد. ولي حوادث بعدي نشان داد، امتيازي كه شوروي‌ها براي تثبيت خودشان در افغانستان به آمريكايي‌ها دادند، اصلا دربردارنده منافع آنها نبود. بنابراين شوروي‌ها نيز در ابتدا، موافق حمله عراق بودند، اما در ادامه جنگ، مخالفت خود را اعلام كردند. البته بايد در نظر داشت كه ادامه روند جنگ، باعث تجزيه و تحليل‌هاي متفاوت شد. بر اساس يك تحليل، توقف جنگ با پيروزي ايران پايان مي‌يافت و بنا بر تحليل دوم، قرار آتش‌بس بدون نتيجه مثبت يا منفي براي طرفين پايان پذيرد. به عبارت ديگر در ابتداي جنگ، بازيگران اصلي صحنه سياست، موافق آغاز جنگ به وسيله عراق بودند اما در ادامه روند آن، با هم اختلاف نظر پيدا كردند. در پايان جنگ ـ كه ايران دست برتر را در زمينه نظامي داشت ـ باز هم اختلافات جديدي در مورد ادامه يا توقف جنگ به وجود آمد. مثلا فرض كنيد سياست آمريكا تا پيش از آزادي خرمشهر، اين بوده كه دستور آتش‌بس صادر شود. پس از پيروزي ايران در خرمشهر آمريكا معتقد بود كه اين جنگ نمي‌بايست برنده‌اي داشته باشد. وقتي كه نيروهاي ما موفق به عبور از مرزهاي بين‌المللي شدند، استراتژي آمريكا بر اين نظريه قرار گرفت كه ايران نبايد برنده جنگ باشد.



بازتاب: آيا قدرت‌هاي بزرگ به اين تحليل رسيده بودند كه ايران مي‌تواند موفق به فتح كامل عراق شود؟



رضايي: نه؛ براي آنها مهم اين بود كه كوچك‌ترين پيروزي ايران در جنگ، اين كشور را به عنوان يك قدرت در منطقه مطرح خواهد كرد. در چنين صورتي كشورهاي منطقه به لحاظ سياسي، از ايران تبعيت خواهند كرد. حال شما تصور كنيد كه وقتي انگيزه اصلي وقوع جنگ، تضعيف ايران بود، اما در موقعيت جديد، ايران به شرايط برتر به لحاظ نظامي رسيده بود و اين مسأله اصلا براي قدرت‌هاي بزرگ مطلوبيت نداشت. بنابراين آمريكا پس از فتح خرمشهر، خواهان توقف جنگ، بدون انتخاب برنده اصلي بود. خوب ايران به دنبال مسايل ديگري بود و در پي آن بود كه به لحاظ سياسي، نظامي و حقوقي وضعيت مشخص‌تري پيدا كند. تعيين خسارات جنگي و به رسميت شناختن مرزهاي بين‌المللي، از جمله اهداف مورد نظر ايران بود كه آمريكايي‌ها در مقابل آن ايستادگي مي‌كردند. چون نمي‌خواستند ايران، قدرت برتر منطقه مطرح شود. بنابراين كشور ما پس از فتح خرمشهر، تحت فشار قرار گرفت كه آتش‌بس را بپذيرد و شرايط «نه جنگ نه صلح» حاكم شود، بدون اينكه امتيازي براي ما در نظر گرفته شود. اگر در چنين شكلي ايران با اين در خواست موافقت مي‌كرد،‌ معلوم نبود شرايط «نه جنگ و نه صلح» چه موقع پايان مي‌پذيرفت و ساليان سال وقت صرف اين مسأله مي‌شد كه ايران يا عراق، هر كدام به دادن امتيازاتي راضي شوند؛ مثل شرايطي كه اكنون در منطقه بلندي‌هاي جولان حاكم است. يعني مي‌بايست دست‌كم يك تاريخ چهل ساله را در نظر گرفت كه بازيگران اصلي توان ايران را در طول اين سالها با مذاكرات پي در پي و بي‌حاصل به تحليل ببرند و اين كشور را در اختيار خود داشته باشند و بيشترين امتيازي كه در اين چهل، پنجاه ساله نصيب ايران مي‌شد، رسميت يافتن مرزهاي بين‌المللي‌اش بود.



ما فريب اين ترفند را نخورديم و چون نيروهاي آماده‌اي در اختيار داشتيم، قصد نداشتيم فرصت را از دست بدهيم البته آگاهي دقيقي از روحيات صدام هم داشتيم و مي‌دانستيم كه اين شخص از هر فرصتي براي حمله دوباره به ايران استفاده خواهد كرد. حمله عراق به كويت نشان داد كه ارزيابي ما از وضع موجود درست بوده است. البته يكي از اهدافي كه آمريكا از برقراري آتش‌بس داشت، كنترل صدام نيز بود. چون حضور نيروهاي عراقي در خاك ايران توجه اين كشور به سمت كويت را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد، بنابراين، اين سياست كه جنگ نبايد برنده‌اي داشته باشد،‌كاملا دقيق و در راستاي كنترل دو طرف درگير بود. اما آن چيزي كه باعث بر هم زدن اين معادله شد، اراده جمهوري اسلامي پس از آزادي خرمشهر بود. يعني دو تشخيص درست به وسيله ايران صورت گرفت؛ يكي درباره آمريكا و دومي در مورد صدام. ايران و رهبري آن در مورد صدام معتقد بودند كه اين فرد در صورت داشتن فرصت، ايران را مورد تهاجم دوبياره قرار خواهد داد. تشخيص بعدي اين بود كه آمريكا يقينا پس از برقراري آتش‌بس، ما را براي احقاق حقوق خود در مجامع بين‌المللي با مانع مواجه مي‌كنند. آنها در صدد اشكال‌تراشي بودند، بنابراين براي رويارويي با آمريكا، مي‌بايست با تمام قدرت از حقوق خود در جنگ دفاع مي‌كرديم. فتح خرشهر بهترين فرصت براي برقراري صلح بود تا دو كشور به مرزهاي بين‌المللي برگردند، اما اين مسأله از سوي دولت‌هاي منطقه پيگيري نشد. به همين خاطر مي‌بينيم كه پس از آزادي خرمشهر، تا پنج سال، هيچ پيشنهاد صلحي ارايه نشد. قطعنامه‌هاي زيادي صادر شد اما هيچ‌كدام به عنوان پيشنهاد صلح مطرح نشد؛ تنها قطعنامه آتش‌بس بود. در عرف بين‌الملل در مورد صلح، آتش‌بس و حتي متاركه، تعريف مشخصي وجود دارد.




بازتاب: با توجه به اين توضيح، آيا شما قطعنامه 598 را به منزله ارايه پيشنهاد صلح تلقي مي‌كنيد؟



رضايي: من اين قعطنامه را اولين پيشنهاد مشخص براي صلح بين ايران و عراق مي‌دانم. تا پيش از اين، هرگاه بحث صدور قطعنامه بود،‌ صحبت از آتش‌بس به ميان آمد نه خبري از بازگشت به مرزهاي بين‌المللي بود و تعيين خسارت‌هاي جنگي و مشخص شدن متجاوز. اما در قطعنامه 598 براي اولين بار، بازگشت به مرزهاي بين‌المللي مطرح شد و تغيير و تحول ناشي از تغيير استراتژي كشورهاي بزرگ از آغاز تا پايان جنگ بود و اين مسأله براي نخستين بار در قرن بيستم اتفاق مي‌افتاد. كشورهاي بزرگ در مورد وقايع بين‌المللي، از يك استراتژي و برنامه مشخصي تبعيت مي‌كنند اما در مورد جنگ ايران و عراق اين‌گونه نبود.



بازتاب: اساسا در عرصه سياست خارجي هميشه مدعي بوديم كه قصد ما از جنگ، تنها دفاع مشروع است. يعني به واسطه تجاوز عراق به خاك كشور، حقوق پايمال شده‌اي داريم كه مي‌بايست در جبهه جنگ و عرصه بين‌المللي نسبت به احقاق آن اقدام كنيم، اما در تبليغات رسمي كه در داخل كشور صورت مي‌گرفت، ما با شعارها و آرمان‌هايي مواجه مي‌شويم كه با اهداف سياست خارجي متفاوت بود. در بين برخي لايه‌هاي مياني و حتي در اعلام نظرهاي رسمي از سوي مقامات ما، بحث ادامه جنگ و آزادسازي عراق را زير سلطه نامشروع صدام و رژيم بعث مطرح بود. جداي از آن، مواجهه با اسراييل نيز مطرح بود و در بسياري از همايش‌هاي نظامي و گردهمايي‌هاي بسيج، شعار «راه قدس از كربلا مي‌گذرد» سر داده مي‌شد. اين مسأله باعث شد كه در عرصه بين‌المللي قدرت‌هاي بزرگ، با استناد به اين حرف‌ها و حديث‌ها، ما را جنگ‌طلب جلوه دهند. شما اين دوگانگي را در سياست داخلي و خارجي، چگونه توضيح و تبيين مي‌كنيد؟



رضايي: اينجا سه موضوع وجود دارد كه مي‌بايست از همديگر تفكيك شود؛ يكي بحث آرمان‌ها است كه هيچ ملت و كشوري نيست كه آرمان‌هاي بين‌المللي نداشته باشد. معمولا كشورهاي بزرگ منطقه‌اي و جهاني داراي آرمان‌هايي هستند. عموم اين آرمان‌ها نيز توسعه‌طلبانه است و هيچ كشوري نيست كه آرمان‌هاي توسعه‌طلبانه و فراتر از مرزهاي بين‌المللي خود را نداشته باشد. برخي به آن جنبه ايدئولوژيك مي‌دهند؛ مثلا ليبرال دموكراسي كه به وسيله بنيانگذاران و طرفداران آن مطرح مي‌شود و مدعي هستند كه مي‌بايست اين نظريه در سراسر جهان گسترده شود. مسلمانان هم ايدئولوژي اسلامي را در پهنه گسترده‌اي از جهان مطرح مي‌كنند. نكته دوم اينكه مي‌بايست به تبليغات رواني نيز توجه داشت. جنگ رواني به عنوان يك ابزار تبليغاتي مطرح مي‌شود. نكته سوم اينكه به لحاظ ديپلماسي مي‌بايستي مسايلي مد نظر قرار گيرد. ديپلماسي، معمولا خودش را با برنامه‌هاي عملي تطبيق مي‌دهد، نه با آرمان‌ها و تبليغات رواني. ما در ايران هر سه سطح تبليغات را داريم. در طول 8 ساله دفاع جنگ هم تبليغات آرمانگرايانه داريم و هم با شيوه‌هاي تبليغاتي رواني مواجه هستيم و در عرصه ديپلماسي هم فعال بوديم. همه اينها را دنياي سياست مي‌شناسد و از همديگر تفكيك مي‌كند.



بازتاب: يعني مجامع بين‌المللي و كشورهاي بزرگ در مواجهه با جنگ ايران و عراق، اين سه مقوله را از يكديگر جدا مي‌دانستند يا با شيطنت، تاكتيك تبليغاتي ما را ديپلماسي مي‌پنداشتند؟



رضايي: البته آنها در جنگ رواني خودشان، براي اينكه ما را مقصر جلوه دهند، اين شعارها را طرح مي‌كردند اما در ديپلماسي، اين سه مقوله را جدا مي‌كردند. اتفاقا يكي از ظرايفي كه در بررسي جنگ ايران و عراق مي‌بايست مورد توجه قرار گيرد، تفكيك اين سه مقوله است. مجامع بين‌المللي كاملا شاهد بودند كه ايران در سياست خارجي بر پايه واقعيات و حداقل امتيازات گام برمي‌داشت و اصلا امتيازات بزرگ و اساسي كه در شعارهاي آرمان‌گرايي مطرح مي‌شود، در مذاكرات ديپلماسي بروز نمي‌كرد. همه اين موارد ثبت شد و در اين مذاكرات، نيز كاملا معلوم است كه طرف‌هاي ايراني و خارجي چه مي‌گويند و بر اساس چه معيارها و محورهايي بحث مي‌كنند. البته اين معنا را مي‌بايست مد نظر داشت كه اگر در عرصه سياست خارجي به ديپلماسي ايران توجه نمي‌شد، دنيا با نيروهايي مواجه بود كه بر اساس آرمان‌هاي خود حاضر بودند، از همه موانع عبور كنند.



بازتاب: در داخل كشور آرايش سياسي نيروها در مواجهه با بحث استمرار يا توقف جنگ چگونه بود؟ اين مي‌تواند شامل اپوزيسيون و همه نيروهاي درون نظام هم بشود؟



رضايي: ماه اول جنگ تقريبا همه نيروهاي داخل، براي مواجهه با عراق يكسو بودند و عليه اشغال ايران، موضع گرفتند؛ اعم از ماركسيست‌ها، ملي‌گراها، مذهبيون و... پس از ماه اول، كم‌كم اپوزيسيون درباره جنگ سكوت كرد و تحركي از خود نشان نداد و معلوم شد كه موضع‌گيري اوليه آنان، بر اين بود كه به عنوان افراد ساكت قلمداد نشوند. از ماه سوم اختلاف در بين نيروهاي درون حكومت در خصوص نحوه اداره جنگ آغاز شد. يك جناح، مربوط به بني‌صدر و برخي اعضاي دولت بود و در مقابل، جريان شهيد بهشتي و مجلس قرار داشت كه تا خرداد سال 1360 اين آرايش سياسي ادامه پيدا كرد. تا پيش از اين، چالش‌هاي شديدي بين اين دو جريان وجود داشت كه با پيوستن منافقين به بني‌صدر به اوج خود رسيد، به حدي كه با بروز درگيري‌هاي داخلي به خصوص در منطقه كردستان به دنبال توافق بني‌صدر، مسعود رجوي و قاسملو مسأله جنگ تحت‌الشعاع منازعه داخلي قرار گرفت. يعني در تابستان 1360 جنگ به مدت چند ماه به فراموشي سپرده شد، اما در شهريور همان سال دوباره جنگ به عنوان مسأله اصلي نظام مطرح شد.



ما در اين دوره با آرايش جديد نيروها در سه قوه روبرو هستيم. برخي از مقامات، عزل و بركنار و عده‌اي از مسؤولان مثل شهيد بهشتي به شهادت رسيدند و لاجرم مي‌بايست نيروهاي جديد جانشين عناصر قبلي مي‌شدند، يعني از مهر 1360 عملا ما با سه قوه با نيروهاي جديد روبرو بوديم. نيروهايي كه منشأ درگير‌هاي داخلي بودند، به اپوزيسيون پيوستند. در حقيقت سال دوم جنگ، زماني شروع شد كه حكومت با يك‌سري افراد جديد در همه عرصه به نقش‌آفريني سياسي مي‌پرداخت. در بخش نظامي، همه فرماندهان عوض شده بودند. اين روند تا پيروزي خرمشهر (سال 61) ادامه پيدا مي‌كند. به عبارت ديگر مي‌توان گفت، سال دوم جنگ، منسجم‌ترين سال دوران سياست خارجي ايران است. يعني از يك طرف نيروهاي رزمنده ما در مرزها پيروزي‌هاي بسياري نصيبشان شد و از سوي ديگر، نيز در بين نيروهاي سياسي انسجام خوبي برقرار شد. طبعا اقبال عمومي مردم نيز در چنين وضعيتي فوق‌العاده بالا است. ولي از آزادي خرمشهر به اين طرف، آرام‌آرام توجهات از جنگ، به مسايل پشت جبهه معطوف مي‌شود، به طوري كه از سال 62 و 63 زمزمه‌هاي اختلاف ديگري شنيده مي‌شود.



در اين سالها ما با انتخابات مجلس و بحث تغيير در كابينه مواجه هستيم. اين مسأله باعث شد كه ما احساس خطر كنيم و بيم آن بود كه ادامه چنين روندي، باعث كاهش حضور بسيجيان و نيروهاي داوطلب در جبهه شود. البته مي‌بايست گفت كه مسأله ادامه جنگ، هنوز هم مسأله اول سياست خارجي ما بود و نيروهاي درون نظام در اين مورد متفق‌القول بودند. اما در عرصه سياست داخلي، اختلاف بين مجلس و دولت به لحاظ سياسي و اقتصادي وجود داشت، اينكه به هر صورت چه گروه‌هايي در مجلس باشند و چه گروه‌هايي در دولت نقش ايفا كنند. منتهي اوج اين اختلافات به طرح بحث تعويض آقاي ميرحسين موسوي منجر شد. چالش بر سر تعيين نخست‌وزير، نيروهاي ما را به دو دسته تقسيم مي‌كرد؛ يكي جبهه سياست داخلي و يكي هم جنگ. چون نيروهاي اصلي جنگ عمدتا شامل بسيجيان مي‌شدند، ادامه اين تفكيك و دسته‌بندي به ضرر جنگ تمام مي‌شد. ما با اين وضعيت قادر به ادامه جنگ نبوديم. اينجا بود كه سپاه خدمت امام، پيشنهادي ارايه كرد، مبني بر اينكه امام در اين زمينه دخالت كنند و زمينه ادامه حضور ميرحسين موسوي را در كابينه بعدي به عنوان نخست‌وزير فراهم آورند، تا به اين صورت، اين منازعات پايان داده شود وگرنه شكل‌گيري و ادامه اين روند بر مسأله جنگ تأثير خواهد گذاشت و از سويي ديگر، اين تنش‌ها باعث خواهد شد كه در سياست داخلي، نيز ما با تبعات و آثار منفي روبرو شويم. با دخالت امام اين مسأله تحت كنترل قرار گرفت. از اين به بعد بحث منازعات داخلي كاهش پيدا كرد و دوباره مسأله جنگ در صدر توجهات قرار گرفت.



بازتاب: بعد از تشكيل كابينه دوم ميرحسين موسوي، جريان‌هاي سياسي و عناصر شاخص آنها درخصوص ادامه يا توقف جنگ چه نظري داشتند. مي‌دانيم در جبهه فعل و انفعالاتي وجود داشت و در داخل عراق دست به عملياتي زده بوديم. آيا در مجلس افرادي بودند كه خواهان توقف جنگ باشند. بر اساس شنيده‌ها در كميسيون‌هاي برنامه و بودجه، امور دفاعي و سياست خارجي و اعضاي 27، 28 نفره آن افرادي نظير آقايان دعايي و روحاني پيشنهاد توقف جنگ را داشتند. آيا در كنار آنها، ‌عناصر ديگر هم در مجلس بودند كه چنين نظراتي را مطرح كنند؟



رضايي:در اين دوره در مورد جنگ دو نظريه وجود داشت؛ يك نظر اين بود كه ما تا به دستاورد محكم و مطمئني به لحاظ بين‌المللي نرسيديم، نمي‌بايست جنگ را رها كنيم. بر اساس نظر دوم، ما شرايط آتش‌بس را بپذيريم و پس از آن دنبال اين باشيم كه در عرصه بين‌المللي به حقوق خود دست يابيم. موافقان آتش‌بس مي‌گفتند كه ما نخست آتش‌بس برقرار كنيم، به دنبال آن مجامع جهاني به دعاوي ايران توجه خواهند داشت. اما برخي ديگر معتقد بودند كه آتش‌بس و توقف جنگ مي‌بايست، به طور همزمان صورت گيرد، چون مجامع بين‌المللي قابل اعتماد نيستند. از كجا معلوم كه پس از پذيرش آتش‌بس، احقاق حقي صورت بگيرد و اساسا چه تضميني وجود دارد كه پس از يك فاصله چند ماهه يا چند ساله دوباره جنگ در وضعيتي كه ما اصلا آمادگي نداريم از سر گرفته نشود. گروهي كه معتقد بودند ابتدا آتش‌بس برقرار شود و آنگاه نسبت به احقاق حقوق در مجامع جهاني اقدام شود، هيچ‌گاه نمي‌توانستند براي اثبات نظريه خود، مستندات محكمي ارايه دهد.



بازتاب: چهره‌هاي شاخص و مطرح اين دو جريان چه كساني بودند؟



رضايي: نظر دولت و امام يكي بود؛ يعني اعتقاد داشتند كه آتش‌بس و توقف جنگ مي‌بايست، در يك زمان صورت بگيرد. رييس‌جمهور وقت و نيروهاي سپاهي نيز از همين نظريه پيروي مي‌كردند.



بازتاب: آقاي هاشمي رفسنجاني جزو كدام جريان بود؟



رضايي: آقاي هاشمي از يك دوره مشخصي بينابين اين دو نظر قرار گرفته بود.



بازتاب: معتقدان نظر دوم يعني پذيرش پيشنهاد آتش‌بس، چه كساني بودند؟



رضايي: مشكل ما با اين گروه اين بود كه طراحان اين پيشنهاد، خود شفاف صحبت نمي‌كردند و شجاعت لازم را در بيان نظرات صريح در اين زمينه نداشتند و شايد هم به اين دليل كه چيز محكمي در اين‌باره در دستشان نبود، بيم آن را داشتند، به ارايه نظراتي بپردازند كه از عهده اثبات آن برنيايند و افكار عمومي توجهي به آنان نشان ندهد. علت عدم شفافيت اين قسمت هم مربوط به اين مي‌شود كه معقتدان برقراري آتش‌بس، به صورت يك چهره شاخص به ارايه نظرات خود نمي‌پرداختند. در مقابل امام فرموده بودند كه ابتدا فرمان آتش‌بس صادر شود و بلافاصله نيروها به مرزهاي بين‌المللي عقب‌نششيني كنند و متجاوز، معرفي و كميته تعيين خسارت جنگي نيز مشخص شود. بنابراين يك طرح 4 ماده‌اي به وسيله امام ارايه شده بود. حال اين پيشنهاد را مقايسه كنيد با طرح نامشخص عده‌اي كه صرفا به پذيرش آتش‌بس فكر مي‌كردند، بدون اينكه برنامه‌ شفافي در اين زمينه داشته باشند و حتي معلوم كنند كه چه دولتي و مجمع بين‌المللي حاضر به تضمين منافع ما پس از پذيرش آتش‌بس خواهد بود. اصولا غيرشفاف صحبت كردن و نداشتن يك برنامه منظم و اهل ژست بودن، يكي از بيماري‌هاي صد ساله اخير است. آنها تنها به دنبال اين بودند كه مخالفت خود را اعلام كنند، بدون اينكه اين مسأله از جنبه‌هاي ايدئولوژيكي و عملي بهره‌اي داشته باشد.



بازتاب: تفاوت قطعنامه 598 با ديگر قطعنامه‌هايي كه تا پيش از اين تاريخ صادر مي‌شد،‌ چيست؟ به عبارت ديگر چه نكات شفاف و صريحي در اين قطعنامه بود كه به زعم متوليان نظام، به عنوان اعلاميه‌اي كه در متن و محتواي برخي از نكات آن مواردي به نفع ما تنظيم شده بود، عنوان مي‌شد؟



رضايي: قطعنامه 598 يك تفاوت اساسي با همه قطعنامه‌هايي كه از اول جنگ تا به انتها صادر مي‌شد،‌ داشت. تا پيش از صدور اين قطعنامه، قطعنامه‌هاي ديگر، تنها به برقراري آتش‌بس تأكيد داشتند.



بازتاب: آيا بحث بازگشت به مرزهاي بين‌المللي نيز در اين قطعنامه‌ها مطرح بود؟



رضايي: خير. اما در 598 نكاتي است كه با تعريف «صلح و نه آتش‌بس» سازگاري دارد. مثلا فرض كنيد براي اولين بار در قطعنامه سازمان ملل بازگشت به مرزها مطرح شد. اولين بار بود كه تعيين مسأله كميته خسارات جنگي و تعيين متجاوز عنوان شده بود. همچنين به مسأله بازگشت اسرا نيز توجه شد. نيم‌نگاهي به 8 بند قطعنامه مذكور مشخص مي‌كند كه بيشتر بندها به نفع ايران تنظيم شده است و علت اينكه دولت عراق در ابتدا اين قطعنامه را قبول نكرد،‌ نيز همين مسأله بود. پس فرق صلح و آتش‌بس را مي‌توان فهميد. آتش‌بس يك جنگ نيمه تمام است و ممكن است، آتش‌ جنگ‌افروزي در ماهها و سال‌هاي آتي شعله‌ور شود. اساسا در آتش‌بس براي جنگ تعيين تكليف نمي‌شود. مضافا اينكه آتش‌بس هميشه دوطرفه نيست، اما خاصيت صلح اين است كه نه تنها آتش‌بس برقرار مي‌شود، بلكه به جنگ هم فيصله داده مي‌شود و آنگاه در مورد اختلاف مرزهاي بين‌المللي و مسايل طرفيني بحث مي‌شود. بنابراين قطعنامه 598 اولين پيشنهاد صلح به ايران بود و قطعا پذيرش آن از سوي ما به عنوان پيروزي تلقي مي‌شد، هرچند برابر با آرمان‌ها و اهداف ما فتح نماياني نبوده اما حداقل‌هاي امتيازات و نايل شدن به پيروزي را براي ما داشته است.



بازتاب: دو نگاه در خصوص قطعنامه 598 وجود دارد؛ در نگاه اول مقايسه‌اي بين اين قطعنامه و ديگر قطعنامه‌هايي كه از سوي شوراي امنيت صادر مي‌شده صورت مي‌گيرد و سرانجام با توجه به تنظيم نكاتي در قطعنامه 598 آن را تا حدودي به نفع ايران تعبير مي‌كنند و به همين واسطه مورد پذيرش مقامات قرار مي‌گيرد. بر اساس نگاه دوم، شرايط نظامي در سال‌هاي اواخر جنگ، به گونه‌اي بود كه ايران در موضع ضعف قرار گرفت. از يك طرف عراق درازدستي‌هايي به لحاظ نظامي در مرزهاي ايران داشت و حتي قسمت‌هايي از خاك ايران را به تصرف خود درآورده بود و از سويي ديگر، آمريكا با آوردن ناوگان جنگي خود، منطقه خليج فارس را به كانون بحران تبديل كرده بود. بنابراين ادامه جنگ در چنين صورتي كاملا به زيان ايران بود، بنابراين بهترين راه ممكن براي جلوگيري از ضررهاي احتمالي آتي، پذيرش قطعنامه 598 بود. شما در اين مورد چه نظري داريد؟





رضايي: به نظر من هر دو نگاه در پذيرش قطعنامه دخالت داشت. يعني اگر قطعنامه 598 صادر نمي‌شد و اين فشارها وجود داشت، باز هم جنگ ادامه پيدا مي‌كرد و اگر قطعنامه 598 صادر مي‌شد، اما از فشارهاي قدرت‌هاي خارجي و عوامل نظامي خبري نبود،‌ باز هم جنگ ادامه پيدا مي‌كرد؛ هر دو اينها مؤثر بود. منتهي از زمان صدور قطعنامه 598 تا زمان پذيرش آن از سوي ايران، هشت، نه ماهي فاصله است. در اين مدت ايران تلاش مي‌كرد كه نكاتي كه در قطعنامه هست داراي صراحت بيشتري باشد. به عبارت ديگر ايران به دنبال صدور قطعنامه 599 بود كه صراحت بيشتري نسبت به برخي جملات قطعنامه قبلي داشته باشد. ايران درخصوص تعيين كميته خسارات و كميته تعيين آغازگر جنگ مي‌گفت كه اين مسأله براي ما مشخص است. بنابراين بهتر است، در قطعنامه بعدي نوشته شود، متجاوز كسي است كه از مرزهاي بين‌المللي عبور كرده باشد يا در مورد تعيين خسارات جنگي، تأكيد ايران اين بود كه مي‌بايست خسارت پرداخت شود. اين تلاش‌ها تا حمله دوباره عراق به قسمت‌هايي از خاك ايران ادامه پيدا كرد و در نهايت ايران به اين نتيجه رسيد كه به همان حداقل‌هاي قطعنامه 598 اكتفا كند.



بازتاب: مي‌خواهم ارزيابي شما را به عنوان يك فرمانده نظامي از دو موقعيت متفاوت بدانم؛ در يك مقطع زماني نيروهاي ايراني وارد خاك عراق شدند و به بخش‌هايي از اين كشور به خصوص منطقه فاو تسلط پيدا كردند و درواقع در عرصه بين‌المللي به عنوان چهره برتر جنگ شناخته شده‌اند. اگر در چنين موقعيتي پيشنهاد آتش‌بس را مي‌پذيرفتيم، آيا از قدرت چانه‌زني بالاتري بر سر منافع خود برخوردار نبوديم؟ اما در مقطعي ديگر عراق وارد خاك ايران شد و ما در 27 تير ماه 1367، قطعنامه 598 را پذيرفتيم؛ قطعنامه‌اي كه در بندهاي آن بر صلح و عقب‌نشيني نيروها تا مرزهاي بين‌المللي و تعيين متجاوز و تعيين خسارات، تأكيد شده بود. اما حتي پس از معرفي آغازگر جنگ، نه از غرامت جنگي خبري بود و نه تضمين عدم حمله مجدد صدام به خاك ايران. بنابراين كدام مقطع براي پذيرش آتش‌بس و توقف جنگ بهتر بود؟



رضايي: پس از عمليات فاو تا عمليات بعدي، يك سال طول كشيد و در اين يك سال، ديپلماسي ايران فعالانه در عرصه بين‌المللي ظاهر شده بود. بنابراين پذيرش آتش‌بس پس از فتح فاو به ضعف ايران تعبير مي‌شد، چون عمليات فاو پس از سه، چهار سال عدم الفتح صورت گرفت و خود صدام پس از ورود ايراني‌ها به فاو عنوان مي‌كرد كه اين مسأله ناشي از اشتباه ارتش عراق بوده و ديگر چنين حوادثي تكرار نخواهد شد.



بازتاب: ظاهرا تكرار هم نشد ؟!



رضايي: چرا ما شلمچه را گرفتيم.



بازتاب: آيا تصرف شلمچه در جريان جنگ، نقش تعيين‌كننده‌اي داشت؟



رضايي: بله. ما با اين عمليات به 17 كيلومتري بصره رسيديم و فاصله‌هاي خود را با اين شهر كم كرديم. فاو به خاطر موقعيتي كه در شمال خليج فارس داشت داراي اهميت بود و عمليات كربلاي 5 و گرفتن شلمچه، ما را به بصره نزديك كرده بود. بنابراين پذيرش آتش‌بس پس از فتح فاو از سوي مجامع بين‌المللي، ‌عراق و كشورهاي منطقه، ضعف ايران تلقي مي‌شود. پس تا زمان صدور قطعنامه 598 صبر كرديم و سرانجام اين قطعنامه را پذيرفتيم (كه البته عراق در ابتدا نمي‌خواست اين مسأله را بپذيرد). درست است كه فشارهايي نيز وجود داشت تا ما به حق و حقوق خودمان پس از پذيرش قطعنامه دست نيابيم اما به هر حال اين مسأله به عنوان يك قرار بين‌المللي در اختيار ماست و هميشه مي‌توانيم با استناد به اين قطعنامه، از حقوق خود دفاع كنيم.



بازتاب: آيا پيگيري نامناسب اين حقوق در عرصه بين‌المللي، حكايت از ضعف دستگاه سياست خارجي ما ندارد؟



رضايي: شايد هيچ كشوري به اندازه‌اي كه ما نسبت به عراق يك قرار بين‌المللي در اختيار داريم،‌ از چنين موقعيتي برخوردار نباشد و بايد دستگاه ديپلماسي در اين زمينه فعال‌تر ظاهر شود.



بازتاب: زماني كه رژيم بعث و صدام بر مصدر كار بود، شايد بحث مطالبه غرامت موضوعيتي پيدا مي‌كرد، اما اكنون كه به احتمال زياد، يك شوراي انتقالي از رهبران عراقي قدرت را به دست خواهند گرفت،‌ آيا باز هم بحث غرامت جنگي دنبال خواهد شد؟



رضايي: بله طبعا يكي از مواردي كه مي‌بايست مد نظر قرار گيرد، همين موضوع است.



بازتاب: از اينكه در اين مصاحبه شركت كرديد، از شما سپاسگزاريم.


:: برچسب‌ها: