بهشت ایران
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدکننده گرامی, به وبلاگ من خوش آمدی. به استحضارتان می رسانم که انتشار اخبار صحیح و مقابله با شایعات آرمان من است.از نظرات سازنده شما هم استقبال می کنم.
 
 
ساعت : ۸:٠٧ ‎ق.ظ
نویسنده : رضا
نظرات



گفت و گو با هاشمي رفسنجاني درباره دفاع مقدس، سياست ديپلماسي و اقتصاد
تحولات ميدان جنگ، از جمله بمباران شيميايي حلبچه منجر به اين شد كه نيروهاي نظامي ما بفهمند در اين مورد ديگر نمي توانند بجنگند. من به قرارگاه رفتم و آقاي محسن رضايي كه فرمانده سپاه بود، ليستي تهيه كرده بود و گفت: اگر بخواهيم جنگ را ادامه دهيم، با توجه به ضعيف شدن تداركات بايد اقلام اين ليست را به ما بدهيد. آن ليست اكنون موجود است، خيلي مفصل بود، اعداد و ارقام آن دقيقاً يادم نيست، اما در آن گفته شده بود فلان مقدار تانك، هليكوپتر و هواپيما و فلان مقدار پول و مهمات لازم است.

محمد البرادعي در مذاكره با من گفت: اگر شما تصميم بگيريد پروتكل الحاقي را امضا كنيد، حداقل چهار سال طول مي كشد تا نهايي شود، يك مقدار در مذاكره، يك مقدار در امضا و يك مقدار در مجلس وقت مي برد. الحاق بعضي از كشورها تا هفت سال وقت گرفته است.
محمود صدري




هاشمي رفسنجاني بيشتر به دو صفت شناخته مي شود. اول خصال شخصي اش كه خونسرد و واقع گراست و دوم تعلق خاطر و تعهدش به جمهوري اسلامي كه مطلق است. او برخلاف بيشتر سياستمداران ايراني معمولا خود را متعهد به اين مي داند كه از همه دوره ها و تحولات انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي علني دفاع كند و اگر انتقادي دارد به سراپرده ببرد. كليت جنگ را مشروع مي داند و نقد آن را نمي پذيرد، از دوره سازندگي كه خود عهده دارش بوده است دفاع مي كند و دولت كنوني را مستحق حمايت و دفاع مي داند. اين ويژگي ها از وي سياستمداري ساخته است كه خود را «شريك كاميابي ها و ناكامي ها» بداند.
هاشمي رفسنجاني در حوزه سياست خارجي اهل مداراست؛ اما به انگيزه هاي ايالات متحده به ديده ترديد مي نگرد و براي آزادي فلسطين راهي بجز مقاومت توصيه نمي كند. در زمينه اقتصاد، همچنان به الگوي اقتصاد آزاد اما با مديريت كلان دولت پايبند است. متن زير حاصل دو ساعت گفتگو با رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام است كه او در آن، همانگونه كه وعده كرده بود با حداكثر صراحتي كه موقعيت سياسي و اداري اش اجازه مي داد، سخن گفت.
ابتدا از اينكه فرصت اين گفت وگو را در اختيار همشهري گذاشتيد، تشكر مي كنيم. بناي ما براين بود كه همه اين گفت وگو را به مسائل دفاع مقدس اختصاص دهيم، اما با مسائلي كه اخيراً در حوزه هاي سياست داخلي و خارجي حادث شد، اگر اجازه بفرمائيد به مناسبت هفته دفاع مقدس مختصري درباره جنگ گفت وگو كنيم و سپس به سراغ ساير مسائل برويم. درباره شئون مختلف جنگ مانند شجاعت، فداكاري، حماسه و نظاير اين ها به وفور سخن گفته شده است، اما برخي پرسش هاي بنيادي پيرامون اين تاريخ هنوز بي پاسخ مانده است.
از جمله پرسش ها اين است كه ايران براساس چه استدلال و محاسبه اي قبول قطعنامه را تا سال ۱۳۶۷ به تعويق انداخت؟
آيا در اين سال ايران از نظر سياسي، اقتصادي و رزمي نسبت به گذشته موقعيت بهتري داشت كه قطعنامه را پذيرفت يا برعكس؟ لطفاً در اين باره روشن توضيح دهيد.
پاسخ: اكنون شرايط تاريخي به گونه اي است كه مي توان واقعيت ها را واضح تر گفت. در اين باره چند موضوع را بايد روشن كرد. اولاً رهبري و هدايت جامعه و فرماندهي كل قوا به عهده امام راحل بود. سياست امام (ره) در مورد جنگ مورد قبول همه ما بود. همه با اطاعت به آنچه كه فكر مي كرديم ايشان راضي هستند، عمل كرديم. خودمان هم قانع بوديم و به راهي كه امام انتخاب كرده بودند، اعتراضي نداشتيم. امام هم براساس مسائلي كه در ذهن مباركشان بود، فكر مي كردند حال كه صدام حسين تجاوز را آغاز كرده است، هم بايد دفع تجاوز كرد و هم براي ملت عراق آزادي آورد. امام از نزديك جنايات حكومت بعثي عراق عليه مردم را ديده بودند. ما از دور مي ديديم، امّا ايشان در آنجا شاهد اين مسائل بودند و از طريق طلبه ها، وعاظ و عشايري كه با ايشان ارتباط داشتند، واقعيت هاي آنجا را مي ديدند. حالا كه صداميان رفته اند، معلوم شد كه اين ها چه كرده اند! صحبت از ميليون ها مورد آدمكشي است. كمتر خانواده عراقي است كه عزادار نباشد. ارقام هول انگيزي از ميزان قتل عام ها مي گويند و عراقي هايي كه به اينجا مي آيند از قتل ميليون ها نفرصحبت مي كنند كه البته ممكن است اغراق آميز باشد. اما انصاف اين است كه حكومت بعث به مردم خيلي بد كرد و بيشتر از همه شيعيان مورد اين ستم ها بودند. امام (ره) اين جريانات را مي دانستند و مستقيماً هم نمي توانستند اقدام كنند. وقتي عراق به جنگ ما آمد، امام فكر كردند مي توانيم با استفاده از اين فرصت مشكل مردم عراق را حل و كاري كنيم كه ديگر صدام نباشد. از ماه هاي اول انقلاب كه مردم عراق هم به پيروي از مردم ايران به مبارزه دست زدند، سختگيري هاي صدام هم تشديد شد. از طرف ديگر يك عده معاود پيدا شدند و روابط ما خيلي تيره شد. نظر امام اين بود كه با اينها نمي توان همكاري كرد. روز به روز وضع شديدتر شد. آنها هم براي ما برنامه داشتند.
مسئله دوم، گستاخي كشوري كوچك به كشور بزرگتر بود. نمي شد اشغال پنج استان ايران و وارد كردن اين همه خسارت و آسيب هاي فراوان، بدون جواب بماند. در چنين وضعيتي نمي توان گفت آتش بس را مي پذيريم و متجاوز هم برَوَد. اين حرف مهمي بود. ارزيابي امام هم اين بود كه ايران به لحاظ وسعت سه برابر عراق است و نيروهاي مخلصي داريم و مي توانيم حقمان را از عراقي ها بگيريم. چرا از حق خود بگذريم و متجاوز را تنبيه نكنيم؟
مسئله سوم روحيه نيروهاي مسلح بود. ارتشي ها مي گفتند: بايد از حيثيت خود دفاع كنيم. سپاهي ها و خانواده هايي كه شهيد داده بودند، حاضر نبودند جنگ ختم شود. اين اميدواري در رزمندگان بود كه به كربلا برسند. قانع كردن نيروهاي مسلّح براي توقف جنگ كار آساني نبود. خانواده شهدا، دستور امام و سپاه هم مهم بود.
مسئله چهارم ادامه اشغال مناطقي از خاك ما توسط عراقي ها بود. هيچ وقت تا آخر جنگ، حتّي بعد از پذيرش قطعنامه پيش نيامد كه بخشي از خاك ما در اشغال نباشد. به همين علت تحليل امام (ره) اين بود كه عراق به محض برقراري آتش بس، در خاك ايران ماندگار مي شود و ديگر بيرون نمي رود و دوباره با تجهيز مجدد حمله مي كند و تجاوز خود را ادامه مي دهد. تحليل درستي هم بود و ما هم قبول داشتيم. نظر اين بود كه اگر عراق از موضع ضعف مجبور به قبول آتش بس شود، بعد از تجهيز، دوباره حمله مي كند، بنابراين اولاً از خاك ما بيرون نمي رفت، ثانياً خطر تجاوز مجدداً وجود داشت.
مسئله پنجم اين بود كه از اول امام و همه اعلام كرده بودند عراق متجاوز است و دنيا بايد در قطعنامه آتش بس سازمان ملل تجاوزگري آنها را بپذيرد و متجاوز حق ملت مورد تجاوز را بپردازد و مراجع بين المللي قبول كنند كه تجاوزي صورت گرفته است. اين ها عوامل اصلي فكر امام بود. درمجموع همه ما منطق امام را قبول داشتيم. البته بعد از عمليات خيبر من كه مسئول جنگ بودم، سياستي داشتم كه هيچ وقت مورد تصويب امام قرار نگرفت، اما رد هم نشد. امام مي دانستند من چنين سياستي دارم. به ايشان و فرماندهان نيروهاي مسلح گفته بودم. قبل از عمليات خيبر، به اين فكر رسيده بوديم و حتي عمليات خيبر براساس اين سياست اجرا شد، اين سياست مبتني بر تصرف مناطقي با ارزش در داخل عراق بود كه بتوانيم با تكيه بر آن اولاً عراق را با استفاده از مكانيسم مبادله زمين از كشور خودمان بيرون كنيم، ثانياً حقوق خودمان را بگيريم. اعلام كنيم در اين مناطق
مي مانيم تا دادگاهي تشكيل و ميزان خسارتها مشخص شود. چون چيزي در دستمان نبود و عراق مناطقي را در دست خود داشت، اگر آتش بس قبول مي شد، او قدرت چانه زدن داشت و ما نداشتيم. فكر مي كردم اگر ما شرق دجله را تصرف و از هور عبور كنيم و جاده بصره را ببنديم، بر سرزمين هاي نفت خيز عراق مسلط مي شويم. آن برنامه عملي نشد و نيمه كاره ماند. فكر مي كرديم بايد از فاو شروع كنيم و بعد به ام القصر برويم و ارتباط دولت عراق را با دريا قطع كنيم. تحليل ما از اين طرح اين بود كه مي توانيم به خواسته هاي خود برسيم.
در فاو تا كارخانه نمك رفتيم و ادامه آن ممكن نشد عراقي ها مقاومت كردند. عمليات كربلاي پنج را انجام داديم تا تنومه و بصره را بگيريم. تا نزديكي هاي بصره هم رفتيم، ولي پيشروي بيشتر ميسر نشد. سياست ما تا آخر اين بود. بارها و بارها در سخنراني هاي خود اين سياست را اعلام مي كردم. مي توانيد از سخنراني ها استفاده كنيد. برخي از پاسداران با من مخالف بودند و مي گفتند، امام مي گويد: «جنگ جنگ تا پيروزي» و شما مي گوييد: «جنگ جنگ تا يك پيروزي» من مي گفتم، در هر حال از امام اطاعت خواهم كرد، اما نظر من اين است. مي گفتم اگر اين كار را بكنيد، جنگ تمام مي شود. اما آنها قبول نداشتند.




آيا فتح فاو را مقدمه آتش بس مي دانستيد؟
پاسخ: فتح فاو را تا ام القصر مهم مي دانستم. چون عراق از طريق ام القصر با دريا ارتباط داشت. مي گفتيم اگر ام القصر را گرفتيم، همانجا مي مانيم تا حقوق مان را بگيريم. پس سياست ما تقريباً از فتح خرمشهر اين بود كه قسمتي از عراق را بگيريم و آن را وسيله فشار قرار دهيم و حقوق مردم ايران را از بعثي ها بگيريم كه متأسفانه تا آخر هم عملي نشد. يكي از اين برنامه ها عمليات حلبچه بود. طرحش اين بود كه سد دربندي خان را بگيريم. اگر آن سد را مي گرفتيم، حربه خوبي در دست ما بود، زيرا آب آن سد از بغداد عبور مي كند. ارزش استراتژيك سد دربندي خان براي منظور ما خوب بود. در نظر داشتيم بعد از سد دربندي خان، سد دوكان را بگيريم. به هر حال اين سياست هم جواب نداد.
به اين ترتيب به اهدف نظامي نمي رسيديد، از سال ۶۲ و آزادي خرمشهر تا سال ۶۷ كه قطعنامه را پذيرفتيد، چه وضع تازه اي پيش آمد كه به اين نتيجه رسيديد كه بايد قطعنامه را پذيرفت؟ آيا نتيجه گرفتيد كه ايران به لحاظ رزمي ضعيف شده است يا برعكس، اين اعتماد به نفس به وجود آمد كه ديگر صدام نمي تواند به تجاوز ادامه دهد؟ اين چرخش ناگهاني چگونه رخ داد؟
پاسخ: دو سه عامل باعث شد كه قطعنامه را بپذيريم. اولاً نيروهاي ما انصافاً قدري خسته شده بودند. چند عمليات ناتمام انجام داده وبه اهداف نرسيده بودند. حاميان صدام حسين هم او را به امكانات خطرناك مسلح كرده بودند. مثلاً سلاح شيميايي از نوع پيشرفته و دوپايه و اعصابي به كار مي برد كه بسيار خطرناك شده بود. نمونه آن را در حلبچه به كار برد. يا بمب هاي ليزري مي توانستند هدف گيريهاي دقيقي كنند، مثلاً هواپيماها از ارتفاع بسيار بالا پايه پل ها را مي زدند. يا در دريا، كشتي ها را با آن سلاح، مي زدند. موشك هاي دوربرد هم زياد شده بود. اوايل جنگ برد موشك ها تا ۳۰۰ كيلومتر بود و به جاهاي حساس نمي رسيد، ولي در سال هاي آخر، تهران را هم مي زدند، تعداد اين موشك هاي خطرناك هم نامحدود بود. هواپيماهاي بلندپروازي كه شوروي سابق به عراق داده بودند، از تيررس موشك هاي ما دور بود. ما فقط يكي از آن هواپيماها را با شيوه اي خاص در اصفهان سرنگون كرديم و بقيه مي آمدند، بمب ها را مي انداختند و مي رفتند. صداي هواپيما مي آمد، شليك هم مي كرديم، اما موشك هاي ما به جايي نمي رسيد. اين يك عامل بود.
چند عمليات موفق هم بعثي ها داشتند كه بر اثر خستگي نيروهاي ما و ابزار پيشرفته خودشان اتفاق افتاده بود. سلاح شيميايي را با وسعت به كار مي بردند و توقع ما از نيروهاي خودمان اين بود كه بمباران شيميايي از نوع مخرّب اعصاب را تحمل كنند كه توقع نابجايي بود. بوي آن گازها، رزمندگان را مسموم و گاهي كه كمي گاز بيشتر مي شد، شهيد مي كرد. بسيار رقت آور بود، بعلاوه صدام خيلي گستاخ شده بود. قدرتهاي جهاني دست عراق را در انجام كارهاي غيرمجاز در جنگ باز گذاشته بودند. عراقي ها در حمله به جاهاي غيرنظامي، به هواپيماهاي مسافربري و استفاده از سلاح شيميايي، هر هدفي را مي زدند، هيچ محدوديتي نداشتند. پس همه چيز آسيب پذير شده بود، ما نمي توانستيم و نمي خواستيم اين كارها را بكنيم.
مسئله بعدي، بعد از عمليات حلبچه و كربلاي ۵ رخ داد.در كربلاي ۵ محكم ترين استحكامات عراق را شكستيم، هيچ كس فكر نمي كرد كه كسي بتواند آن استحكامات را بشكند. عراقي ها قبلاً در زمينهاي اطراف آب انداخته بودند كه عبور از آن آب ها و باتلاق وسيع كوير شلمچه، دور از ذهن بود. در آن طرف آب ها، استحكامات عجيب و غريبي آماده كرده بودند كه همه را گرفتيم. البته در عمليات فاو، اروند را با شيوه غافلگيري گرفتيم، ولي در اين عمليات با قدرت جنگ همه را گرفتيم. براي انجام عمليات كربلاي ۴، عراقي ها آماده و هشيار بودند، و عمليات كربلاي پنج با فاصله كمي بعد از آن، انجام شد. آن موقع شايع بود و بعدها مستند شد كه كارشناسان غربي و شرقي در قرارگاه هاي عراق دربصره حضور پيدا كرده اند تا مانع تصرف بصره توسط ما شوند. چون ما خيلي به بصره نزديك شده بوديم، درواقع درنخلستان هاي پشت بصره بوديم. آنها احساس كردند، ايران جنگ را مي برد. حلبچه را با يك حركت حقيقتاً معجزه آسا گرفتيم، عبور نيروهاي ما از كوه هاي سر به فلك كشيده و پربرف و گرفتن حلبچه، بسيار با اهميت و نشانه قدرت رزمي ما بود.
معناي اين فتوحات براي شوروي سابق، آمريكايي ها و فرانسوي ها، توانايي ما بود كه مي توانيم عراق را از پا درآوريم. سياست قطعي آنها اين شده بود كه جلو ما را بگيرند. ابتدا با كمك و تبليغات، جلوي ما را مي گرفتند. اما بعداً ديدند ما از حد و مرز خارج مي شويم. بعلاوه توليد موشك هاي ما به استفاده رسيده بود. ما مي توانستيم با موشك هاي توليد انبوه خودمان شهرهاي عراق را بكوبيم.
بنابراين آمريكايي ها و ساير طرفداران عراق، تصميم گرفتند حتي به قيمت درگيري مستقيم، جلوي پيروزي ما را بگيرند. اين يك تحول بزرگ در جنگ بود. در تاريخ جنگ، چنين پديده اي نداشتيم، حتي بنا به يك نظريه يكبار در اواسط جنگ، سياست آمريكايي ها معكوس شده بود و فكر مي كردند ما پيروز مي شويم و مي خواستند به طرف ما بيايند كه ماجراي مك فارلين پيش آمده بود. براساس ادّعا اين تحركات مبتني بر تحليلي بود كه اسناد آن را دارم و در آينده منتشر خواهم كرد.
آنها گفته بودند ايران دست بالا را دارد و حمايت ما از عراق به نفع شوروي سابق تمام مي شود. چرا ما از عراق حمايت كنيم؟ بايد به ايران ملحق شويم. اول با واسطه ها و دلال هاي اسلحه به ما نزديك شدند كه سلاح و اطلاعات بدهند تا به ماجراي مك فارلين رسيد كه ناتمام ماند.بعدها آمريكايي ها، مصمم شدند نگذارند ما پيروز شويم. پس مسئله بعدي ما، مواجهه با ابرقدرتي مثل آمريكا بود. ديگر جنگ ما تنها با عراق نبود.

:: برچسب‌ها: