بهشت ایران
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدکننده گرامی, به وبلاگ من خوش آمدی. به استحضارتان می رسانم که انتشار اخبار صحیح و مقابله با شایعات آرمان من است.از نظرات سازنده شما هم استقبال می کنم.
 
 
ساعت : ۸:۳٢ ‎ق.ظ
نویسنده : رضا
نظرات


صادق زيباكلام
شايد در وهله اول تناسبي ميان شخصيت سياسي به نام اكبر هاشمي رفسنجاني و شعر دلنشين حافظ كه يكي از ستون هاي ادبيات فارسي است نباشد. حتي شايد بسياري از خوانندگان از اين انتخاب يعني نشاندن نام هاشمي رفسنجاني در كنار پير دير مغان ادب فارسي شگفت زده شوند. اما راز اين انتخاب در آن است كه تحليل هاشمي رفسنجاني و نوشتن پيرامون او همچون سخن گفتن پيرامون شعر حافظ سهل و ممتنع است. سهل است اگر با ديد رايج جامعه به وي بنگريم. چون در آن صورت از صدر تا ذيل يادداشت مي شود نقد، انتقاد، خرده گيري، نفي، مخالفت، به زير سئوال بردن و با ديده شك و ترديد و ناباوري به هاشمي رفسنجاني نگريستن (همان طور كه بسياري مي نويسند و مي گويند و بسياري بيشتر تصور مي كنند) اما اگر انسان نخواهد تسليم جو و فضا بشود، در آن صورت نوشتن در مورد هاشمي رفسنجاني سخت مي شود و ممتنع. در بهترين حالت نويسنده احساس مي كند كه با همه توان مي بايستي خلاف جهت آب شنا كند.



مشكل اساسي كه شخصيت هاشمي رفسنجاني پيدا كرده آن است كه بسياري كه وي را قبول دارند مصلحتا حاضر نيستند آن را بيان كنند. حتي كساني كه نيم قرن با او همراه، همكار، هم سنگر و يار غار بوده اند نيز ترجيح مي دهند كه در شرايط فعلي پيرامون او سكوت كنند مبادا كه «چيني تنهايي» جايگاه سياسي شان به قول سهراب «ترك بردارد». چه رسد به «انقلابيون بعد از انقلاب»، «اصلاح طلبان بعد از دوم خرداد» و آنان كه پس از دوم خرداد پي بردند كه «آزادي»، «دموكراسي»، «حقوق شهروندي»، «حاكميت قانون»، «محدوديت قدرت حكومت»، «پاسخگو بودن حاكميت» و «مشروعيت رأي ملت» چقدر مفاهيم خوب و باارزشي هستند و به تمجيد و تقديس اين مفاهيم پرداختند.
در ميان نخبگان سياسي ما سنت مرضيه اي است كه معمولا آنان پس از خلع از قدرت هست كه به ياد «فرشته» مي افتند. به نظر مي رسد، به هنگام تصدي قدرت آنان فراموش مي كنند كه «حقوق ملت» هم مطرح بوده است. آري چه اين ها، چه ديگران و چه همه در نفي و انكار هاشمي رفسنجاني ترديدي به خود راه نمي دهند.
ترديدي نيست كه اگر آقاي هاشمي رفسنجاني بخواهد در عرصه سياست باقي بماند چاره اي ندارد كه به اين مهم بپردازد كه چرا چنين تصوير و تصوري از ايشان در سطح جامعه به وجود آمده است. مگر آن كه نيازي به رأي ملت و اقبال روشنفكران و نخبگان جامعه نبيند و بودن بر اريكه قدرت را از باب يك «تكليف» بنگرد كه چه مردم بخواهند و چه نخواهند، ايشان «تكليف» و «وظيفه» دارند كه از اسلام و نظام اسلامي ايران دفاع كنند. اما اگر رأي ملت، شأنيت، جايگاه و مقامي داشته باشد، در آن صورت هاشمي رفسنجاني مي بايستي روزي بالاخره به اين مهم بپردازد كه چرا چنين تصويري از وي در اذهان عمومي جامعه ايران پديد آمده است.
شخصا ًمعتقدم كه دلايل جامعه شناختي زيادي براي اين وضعيت وجود دارد. به سخن ديگر، اين وضعيت تلخ از روي تصادف، تقدير، كم لطفي يا عناد بدخواهان به وجود نيامده است. اين بدان معنا نيست كه در اين ميان هرچه بود و هر چه هست صرفا عنصر انساني است و اگر هاشمي رفسنجاني اين طور مي كرد يا آن طور، اين تصوير به وجود نمي آمد. نه، حكايت شعر حافظ است و «فرشته» و «خال لب» پيچيده تر از آن هستند كه به گمان مي آيد. چراكه شخصا معتقدم ذات هاشمي با آنچه كه در مورد وي تصور مي رود فرسنگ ها فاصله دارد. نه اين كه بخواهم هاشمي را يكسره از آنچه كه پيرامونش تصور مي رود تبرئه كنم. نه، هاشمي رفسنجاني در تصويري كه پيرامونش شكل گرفت هم مقصر است. در كشورهاي پيشرفته امروز يك صنعت يا تجارت بسيار مهمي در حوزه روابط عمومي به وجود آمده كه كارش آن است كه تا به رجال و شخصيت هاي سياسي سرويس دهد و از آنان چهره محبوب تري بسازد كه بتوانند رأي بيشتري كسب كنند. رهبران سياسي احزاب ميليون ها دلار خرج مي كنند تا به كمك اين سازمان ها و شركت ها چند درصدي بر محبوبيتشان افزوده شود. هزار و يك جور ترفند به توصيه متخصصين اين شركت ها به كار مي گيرند كه بر محبوبيتشان اضافه شود و مردم به آنها علاقه پيدا كنند. چندي پيش واشنگتن پست گزارش داده بود كه جرج بوش و رهبران جمهوريخواه، نگران از پايين آمدن محبوبيت جرج بوش به واسطه معضلات عراق از همين حالا به فكر افتاده اند تا به كمك اين متخصصين، بوش را براي دور بعدي انتخابات رياست جمهوري آمريكا آماده سازند. آن وقت آقاي هاشمي رفسنجاني به ثمن بخس محبوبيتشان را مي گذراند از دست برود و مهم تر از آن اين كه اساسا نگران فقدان شديد محبوبيتشان در ميان مردم نيستند.
پيشتر اشاره كردم كه دلايلي كه باعث عدم محبوبيت هاشمي رفسنجاني بالاخص بعد از دوم خرداد شد، پيچيده است و يك بحث و بررسي عميق جامعه شناسي مي طلبد. برخي از اين دلايل ساده تر هستند و برخي پيچيده تر. برخي از دلايل بازمي گردد به حالات و رفتارهاي فردي يا شخصي آقاي هاشمي. و بالاخره همانطور كه اشاره شد، اساسا آقاي هاشمي چندان اهميتي به اين موضوع نمي دهد كه آيا ميزان محبوبيتش پايين است يا بالا ويا مردم در مورد او چه تصوري دارند.
يكي از دلايل پيچيده كه بازمي گردد به مسئله روان شناختي اجتماعي، آن است كه انقلاب اسلامي ايران با خود موجي از توقعات و انتظارات سياسي، اجتماعي و اقتصادي را به همراه آورد. بحث اين كه چه ميزان از اين انتظارات در دو دهه نخست آن توانست تبلور يابد خارج از بحث ماست. آنچه كه بيشتر به بحث ما مربوط مي شود آن است كه در سطح جامعه بالاخص در ميان روشنفكران، تحصيل كردگان و دانشجويان احساسي وجود داشت كه بسياري از آن آرزوها و انتظارات تحقق نيافته است. بنابراين در آستانه دوم خرداد يك احساس عميق نااميدي و سرخوردگي در جامعه به وجود آمده بود. به تعبيري جامعه يك قرباني نياز داشت، يك «سيبل» مي خواست كه همه تيرهاي بغض و كينه را به سمت آن نشان رود. برخي رفتارهاي آقاي هاشمي رفسنجاني هم صدالبته كه سبب مي شد تا وي در آن جايگاه قرار گيرد. اما از همه مهم تر رفتار برخي از جريانات و شخصيت هاي سياسي بود كه مشتاقانه و غيرمستقيم مردم را تشويق و ترغيب مي كردند كه درست فهميده اند و اگر هر خبط و خطا و مشكل و مسئله و مصيبتي از سال ۵۷ به بعد بوده همه را درست تشخيص داده اند و مي بايستي از چشم هاشمي ديد.


مشكل ديگر آن بود كه بسياري از دوستان، ياران و هم پيمانان هاشمي يك شبه ره صدساله رفتند و به سرعت بر روي امواج دوم خرداد پريدند و شدند ژان ژاك روسو، جان لاك و جان استوارت ميل؛ شدند مادرزاد طرفدار جامعه مدني، آزادي بيان و حاكميت قانون كَاَنَّهُ ظرف بيست سال گذشته آنان نه در اين مملكت زندگي مي كردند و نه پست، سمت و مقامي دارا بودند. جملگي آنان تا قبل از دوم خرداد ۷۶ در لوس آنجلس، پاريس، لندن و نيويورك زندگي مي كردند. نه دولت در دستشان بوده، نه مجلس، نه قوه قضائيه و نه هيچ قدرت و جايگاهي در اين نظام داشته اند.
براي هاشمي سخت بود تا تن دهد به آنچه كه اعتقاد ندارد صرفا از باب آن كه با جو و فضاي دوم خرداد همراهي كند و از قافله عقب نيفتد. نه اين كه هاشمي رفسنجاني فطرتا مخالف آزادي مطبوعات يا آزادي بيان باشد. اتفاقا در ميان روحانيت حاكم شايد كمتر كسي را بتوان يافت كه به اندازه هاشمي اعتقاد به تساهل و تسامح و آزادي فردي و سياسي داشته باشد. پس اشكال كار در كجاست و اگر هاشمي رفسنجاني طرفدار استبداد نيست، چرا هرگز كلامي در دفاع از آزادي نگفته است؟ پاسخش آن است كه او براي پيشرفت مملكت، اولويت را در آزادي مطبوعات نمي بينند بلكه آن را در ساختن سد، كشيدن راه آهن و اتوبان، احداث كارخانه و بالا بردن صادرات مملكت مي داند. هاشمي رفسنجاني مخالفتي عليه آزادي مطبوعات ندارد، اما در عين حال حاضر هم نيست سنگ آن را به سينه بزند. اگر قرار است سنگي به سينه بزند، ترجيح مي دهد آن را براي به راه انداختن پروژه يك نيروگاه بزرگ به سينه بزند.
مي رسيم به آنچه كه به نظر من بزرگترين عاملي شد براي وضعيتي كه آقاي هاشمي در آن قرار گرفت. اين عامل را من در يك كلام مخالفت هر دو جناح اصلي چپ و راست بالاخص لايه ها و جريانات افراطي تر هر دو جناح با وي مي دانم. اين مخالفت كم و بيش از همان آغاز نخستين دور رياست جمهوري آقاي هاشمي شكل گرفت. دلايل مخالفت هر دو جناح چپ و راست پيچيده است و هريك بررسي مفصلي مي طلبد و تاكنون صورت نگرفته است. اما به گمان من هر دو طيف اصلي سياسي دلايل خاص خود را براي مخالفت آقاي هاشمي نداشتند و در نشان دادن اين مخالفت و رويارويي با وي از همان ابتدا درنگ نكردند. چپ دو دليل اصلي داشت براي مخالفت با هاشمي از همان سال ۱۳۶۸.دليل اول چپ بازمي گشت به انتخاب اعضاء كابينه هاشمي. همانطور كه مي دانيم آقاي هاشمي يك كابينه «كاري» يا «تكنوكرات» انتخاب كرده بود، زيرا مي خواست هرچه سريع تر وضعيت هولناك اقتصادي كشور را سر و سامان دهد. اما چپ مي خواست تا در تعيين وزرا سهيم باشد. به عبارت ديگر و به زبان سياسي، چپ «سهم» مي خواست از كابينه و پست هاي اجرايي و آقاي هاشمي هم به زبان ساده تر حاضر نبود سهمي به چپ بدهد. اين شد نخستين علت برهم خوردن رابطه ميان هاشمي و چپ. مشكل بعدي اساسي تر بود. چپ به تدريج متوجه مي شد كه استراتژي اقتصادي كه هاشمي اتخاذ كرده چيزي از اقتصاد دولتي و آرمان هاي سوسياليستي آنان باقي نمي گذارد. هاشمي با تمام وجود آمده بود تا ايران را به سرعت به سمت و سوي اقتصاد آزاد، قطع يارانه ها، تجارت آزاد، خصوصي سازي و باز كردن درب هاي اقتصادي ممكلت به خارج سوق دهد. او آمده بود تا براي نخستين بار از زماني كه مدرنيته و نوسازي در ايران به راه افتاده بود، شر دولت را از سر اقتصاد كوتاه سازد و اقتصاد ايران را غيردولتي نمايد. چپ مذهبي ما كه بنيان هاي فكري اش همان رسوبات انديشه هاي چپ ماركسيستي است بالطبع با استراتژي اقتصادي هاشمي رفسنجاني نمي توانست موافق باشد. بنابراين مجموعه اي از دلايل سياسي و ايدئولوژيك ،چپ را به سرعت در رويارويي با آقاي هاشمي سوق داد. مطالب روزنامه «سلام» و ماهنامه «بيان» و هفته نامه «عصر ما» يكسره مخالفت با برنامه هاي توسعه اقتصادي هاشمي شد. در اين ميان برخي جريانات چپ گراي ملي - مذهبي همچون گروه مهندس لطف الله ميثمي، مهندس سحابي، دكتر پيمان و سايرين كه هنوز به لحاظ اقتصادي ملهم و متأثر از انديشه هاي چپ غيرمذهبي هستند نيز در مقابل استراتژي غيردولتي كردن اقتصادي آقاي هاشمي رفسنجاني جبهه گرفتند.
جبهه دوم كه در مقابل استراتژي توسعه اقتصادي آقاي هاشمي گشوده شد به مراتب جدي تر، گسترده ترونيرومند تر بود . اين جبهه توسط محافظه كاران يا جناح راست
گشوده شد. همچون جناح چپ، راست نيز دو دليل اساسي در مخالفت با برنامه هاي آقاي هاشمي داشت. نخست مخالفت با برخي از انتصاب هاي آقاي هاشمي بود كه چندان با چهارچوب هاي ارزشي محافظه كاران تطابق پيدا نمي كرد. مديري كه اصلاح مي كرد (ريشش را مي تراشيد)، مسئولي كه به مسائل شرعي چندان پاي بندي نشان نمي داد و سرانجام اين كه هاشمي رفسنجاني چندان اصراري بر سخت گيري هاي رايج اجتماعي در خصوص حجاب، پوشش زنان، سختگيري عليه جوانان و اين قبيل مسائل نشان نمي داد و في الواقع مخالف اين گونه رفتارها بود.
اما مخالفت اصلي محافظه كاران با استراتژي توسعه اقتصادي هاشمي بود. اين هم از بدايع جامعه ايران است كه جناح راست آن مخالف خصوصي سازي و غيردولتي كردن اقتصاد است. در همه جاي دنيا، محافظه كاران پرچمدار خصوصي سازي و غيردولتي كردن اقتصاد هستند اما در ايران
از قضا سركنگبين صفرافزود روغن بادام خشكي مي نمود
دو دليل اصلي براي اين پارادوكس وجود دارد. نخست آن كه شماري از محافظه كاران به گونه اي جدي و اساسي دغدغه عدالت اجتماعي دارند و نگران آن هستند كه آزادي سازي اقتصاد لطمات جدي بر وضعيت اقشار كم درآمد جامعه وارد نمايد. نگراني كه چندان هم بي راه نيست و در تمامي اقتصادهاي دولتي ديگر نيز وقتي مرحله انتقال شروع شده به هر حال با مصايب و دشوراي هاي زيادي براي اقشار كم درآمد همراه بوده و از آن گريزي هم نيست.
به هر حال مجموعه اي از انگيزه هاي عقيدتي و عدالت خواهانه به همراه بيم به خطر افتادن مصالح و منافع فردي و طبقاتي سبب شد تا محافظه كاران نيز رودرروي آقاي هاشمي رفسنجاني بگيرند. هر قدر كه مخالفت ها بيشتر مي شد، آقاي هاشمي مجبور مي شد تا از برنامه هاي تعديل اقتصادي اش بيشتر عقب نشيني نمايد.
هنوز دور اول رياست جمهوري اش به پايان نرسيده بود كه آقاي هاشمي رفسنجاني با صف گسترده اي از مخالفين برنامه هايش روبه رو شده بود. چپ، محافظه كاران، دانشجويان، مجلس، مطبوعات، برخي از ائمه جمعه و جماعات . در مقابل اين صف گسترده مخالفين، هاشمي رفسنجاني نه حزبي داشت، نه روزنامه اي، نه تشكل صنفي يا سياسي و نه هيچ گروه و دسته و جماعتي حاضر به حمايت از وي بود. اتفاقا عدم توجه هاشمي رفسنجاني به توسعه سياسي بزرگترين ستم را بر خود وي وارد ساخت. اگر مطبوعات آزاد و مستقلي بودند، مي توانستند به نقد صحيح و اصولي از برنامه هاي هاشمي پرداخته و برخي از انگيزه هاي مخالفت با وي و برنامه هايش را تشريح نمايند. اما به تعبيري مي توان گفت كه هاشمي رفسنجاني خود بزرگترين قرباني فقدان آزادي مطبوعات شد.
باقي داستان را مي دانيم. دوم خرداد شد و...
هاشمي رفسنجاني نه بي عيب و نقص است و نه هر اقدام و عمل وي درست و صحيح بوده است. اما از سوي ديگر تصويري كه پيرامون وي به وجود آمده هم چندان با واقعيت هم خواني ندارد. هاشمي رفسنجاني را مي بايستي در ظرف و زمانه خودش و در مقايسه با هم صنفان خودش سنجيد. به علاوه نبايستي فراموش كرد كه قريب به ۴۰ سال پيش وقتي او دست به قلم برد مي رود به سراغ مرحوم ميرزاتقي خان اميركبير. شخصيت هاشمي رفسنجاني از اين نظر جالب است كه يك طلبه جوان كه در سن ۱۴ سالگي از روستايي از توابع بهرمان كرمان به قم آمده و جامع المقدمات، مكاسب و شرح لمعه خوانده، اما به جاي پرداختن به شخصيت هاي فقهي و ديني مي رود به سراغ اميركبير و جالب تر آن كه ۴۰ سال بعدش وقتي رئيس جمهور مي شود، سعي مي كند با همان عزم و اراده اي كه در اميركبير مي بينيم، ممكلتش را بازسازي نمايد. و اين تنها وجه تشابهش با امير نبود. همانطور كه امير نسبت به مفاهيمي همچون آزادي و توسعه سياسي بي توجه بود (و اين را به بهترين وجه در رفتار امير با مخالفينش مي توان ديد)، هاشمي هم براي اين مفاهيم چندان ارزشي قائل نيست و شايد بتوان گفت كه اتفاقا هر دو نيز از اينجا بود كه بيشترين تاوان را براي خود و آرمان هايشان براي اصلاح و ترقي ايران پرداختند.
گر مريد راه عشقي فكر بدنامي مكن
شيخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت

:: برچسب‌ها: