بهشت ایران
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدکننده گرامی, به وبلاگ من خوش آمدی. به استحضارتان می رسانم که انتشار اخبار صحیح و مقابله با شایعات آرمان من است.از نظرات سازنده شما هم استقبال می کنم.
 
 
ساعت : ۸:٤۳ ‎ق.ظ
نویسنده : رضا
نظرات



گفت‌وگو با محسن رضايي






بازتاب: يكي از مباحث تئوريك كه بالطبع در زندگي و حيات ملت‌‌ها نقش مؤثر و جدي دارد ارتباط جنگ و سياست است. مترنيخ مرد ديپلماسي قرن 19 در اروپا جمله‌اي معروف دارد كه مي‌گويد «جنگ پايان سياست است» و در اين باره اظهارنظرهاي متفاوتي شده است. آيا در جنگ تحميلي عراق عليه ايران اين نظر مصداق داشت؟ يعني آيا سياست چون به بن‌بست رسيد جنگ آغاز شد يا تلفيقي از مسايل سياسي و نظامي در مورد آغاز جنگ عليه ايران وجود داشت.



رضايي: انقلاب اسلامي پايان سياست ايران در دوره شاه بود و اگر بخواهيم در چارچوبي كه شما گفتيد تحليل كنيم سياست ايران بر اثر انقلاب اسلامي تغيير يافت و سياست جديد كه متكي بر استقلال در خارج از مرزها و آزادي در درون مرزها بود با سياست منطقه‌اي و بين‌المللي به هيچ وجه سازگار نبوده است. تا پيش از انقلاب، آمريكا سياست خود را در منطقه بر يك استبداد آسيايي استوار كرده بود و هرچند در ديگر نقاط دنيا از آزادي حمايت مي‌كردند ولي در آسيا به ويژه خاورميانه تنها رژيم‌هاي مستبد بودند كه مي‌توانستند منافع ايالات متحده را حفظ كنند. لذا در ايران، پاكستان، تركيه، عربستان، مصر و... نظام استبدادي حاكم بود و اين همان چيزي بود كه آمريكا مي‌خواست. انقلاب اسلامي اين نظم را بر هم ريخت. مسأله ديگر وابستگي كشورهاي ايران به يكي از دو قطب جهاني بود و هيچ كشور مستقلي وجود نداشت. ايران اولين كشوري بود كه سياست بين‌المللي را تغيير داد و استقلال و سياست «نه شرقي و نه غربي» را طرح مي‌كند. بنابراين مي‌توان گفت سياست ايران قبل از جنگ پايان پذيرفته بود. يعني سياست استبداد در داخل و همكاري با آمريكا در خارج كنار مي‌رود و سياست نويني آغاز مي‌شود. همين موضوع باعث مي‌شود كشورهاي منطقه كه خواهان حفظ ثبات سياسي خود بودند مثل عربستان و هم ديگر كشورها مثل آمريكا كه خواهان وابستگي ايران به نظم بين‌المللي بودند براي برخورد با ايران متحد شدند.



ابتدا راه سياسي را در پيش مي‌گيرند كه متكي بر فشارهاي داخلي مثل تجزيه‌طلبي و كودتا بود. وقتي كه ايران با تسخير لانه جاسوسي اين فشارهاي سياسي را خنثي مي‌كند، پايان سياست آمريكا هم فرا مي‌رسد يعني سياست فشار از داخل به شكست مي‌خورد. بنابراين پيش از جنگ دو سياست به پايان مي‌رسد؛ يكي سياست وابستگي و استبداد ايران و ديگري سياست آمريكا كه فكر مي‌كرد مي‌توان با اهرم‌هاي داخلي اعمال قدرت كند. يا مثل تجربه دوران مصدق كه با كودتا به ايران بازگردد به پايان رسيد. لذا همه شرايط نشان مي‌داد كه بايد حادثه‌اي خارج از چارچوب سياسي صورت بگيرد. اينجا دولت عراق مستعدترين بهانه و ابزار بود. آمريكايي‌ها با تشخيص درست از انگيزه‌هاي صدام و همكاري كشورهاي منطقه، ارتش عراق را به جنگ با ايران سوق دادند.



بازتاب: با توضيحات شما معلوم مي‌شود چارچوبي را كه در سؤال من بود قبول داريد به اضافه اينكه شما آغازگر جنگ عليه ايران را نه تنها نتيجه پايان سياست در ايران بلكه پايان سياست بين‌المللي نيز مي‌دانيد. ولي بسياري از صاحب‌نظران غربي جنگ‌ها را نتيجه طبيعي انقلاب‌ها مي‌دانند و سعي كرده‌اند براي اين رابطه ادله علمي بيان كنند. به اين شكل كه انقلاب‌ها يك پديده ناهنجار است كه خلاف نظم مستقر بين‌المللي است. بر همين اساس باعث تجاوز مي‌شود و ايران هم چون خواهان صدور انقلاب و مدعي حمايت از مستضعفين بود اين آرمان را با حمايت از شيعيان عراق كه تحت ظلم و ستم صدام بودند آغاز كرد تا آرمان امت واحد اسلامي شكل بگيرد. آيا به راستي ايران براي تحقق اين آرمان‌ها اگر حداقل آغازگر جنگ نبود، از جنگ استقبال مي‌كرد يا خير؟



رضايي: به فرض كه همه اين گزاره‌ها درست باشد همه اين اقدامات غيرنظامي بود. يعني اين مطالب خواسته‌هايي سياسي بود كه ايران دنبال مي‌كرد ولي راه مقابله با آن، جنگ نبود و منطق استفاده از جنگ براي مقابله با اقدامات سياسي شكست خورده است. ما دلايل بيشتري داريم كه عراقي‌ها همين كارها را با شدت بيشتري عليه ما انجام دادند. يعني به محض اينكه امكان تحقق انقلاب در ايران بالا گرفت دولت عراق با شاه عليه جبهه انقلاب وارد همكاري شد. به عنوان مثال راديوي آزادي‌ در عراق را تعطيل و امام را از عراق تبعيد كردند. عراق كاملا با شاه هم‌جهت شد و تا چند هفته پيش از انقلاب صدام و شاه عليه انقلاب متحد شدند.



بازتاب: در حالي كه تا پيش از آن شاه و صدام رابطه خوبي نداشتند؟



رضايي: بله، صدام وقتي متوجه شد انقلاب در آستانه موفقيت است جبهه خود را تغيير داد. پس از پيروزي انقلاب هم بلافاصله همكاري با تجزيه‌طلبان را آغاز كرد و نمونه آن حمايت جدي و مستقيم از خلق عرب در خوزستان بود. بسياري از انفجارهاي چاه‌هاي نفت ايران در سال 58 را كساني انجام دادند كه از عراق بمب مي‌آوردند. يعني درگيري عراق با ملت ايران پيش از پيروزي انقلاب اسلامي آغاز شده بود و تا شهريور 59 هر روز شديدتر مي‌شد. بنابراين ادعاي استقبال ايران از جنگ براي صدور انقلاب بسيار پوچ و بدون پشتوانه است. تأثير سياسي و معنوي انقلاب اسلامي بر ديگر كشورها غيرقابل انعكاس است و اين ارتباطي با مسايل نظامي ندارد. بلكه شواهد هم حاكي است كه دولت عراق از مدتها قبل عليه ايران برنامه داشت و اين برنامه مورد حمايت قدرت‌هاي بين‌المللي قرار گرفت و جنگ آغاز شد.



بازتاب: برخي بر اين اعتقادند كه امام از ادامه جنگ با صدام بدش نمي‌آمد، نه به خاطر اينكه خاك ايران آزاد شود، بلكه به خاطر مجازات صدام، آنها به اين استناد مي‌كنند كه چون امام از نزديك، ديكتاتوري و جنايات صدام را ديده بود، قصد داشت با سقوط و از بين رفتن او، شيعيان و مردم عراق را از چنگال رژيم بعثي آزاد كند. اگر اين نظر را بپذيريم، بايد خيلي چيزهاي ديگر را هم پذيرفت، از جمله اينكه امام از جنگ با عراق بدشان نمي‌آمد. شما كه سال‌ها فرمانده منصوب امام در جنگ بوديد درباره انتساب اين ديدگاه به امام چه نظري داريد؟



رضايي: با توجه به شناخت دقيقي كه من از نزديك با حضرت امام دارم و به ويژه اطلاعاتي كه پيش از جنگ، آغاز جنگ و پايان جنگ دارم چنين ادعايي غيردقيق است و شايد بتوان گفت منصفانه نيست. امام از نظر برخورد با دولتمردان دنيا، صدام را در انتهاي ليست خود مي‌دانستند. جملات معروف امام درباره ملك حسين، ملك حسن و... خيلي شديدتر از اظهارات امام عليه صدام بود. ضمن اينكه در آن زمان آقاي حسن البكر رييس‌جمهور بود و صدام براي حمله به ايران مجبور شد حسن البكر را كنار بگذارد و هيچ‌وقت امام صدام را در اندازه‌اي نمي‌دانست كه به خاطر انتقام و تنبيه او كاري كند كه منجر به جنگ شود. امام معمولا وقتي از پادشاهان و سران و تجمع منطقه نام مي‌بردند، منظورشان همه دولت‌هاي منطقه غير از عراق و سوريه بود. يعني جاهايي كه پادشاهي بود و اين ادعا هيچ سنديت تاريخي ندارد و چنين مسأله‌اي در كلمات و گفتار امام وجود ندارد و من چنين ادعايي را قبول ندارم. مسأله جنگ كاملا برنامه‌ريزي شده بود و تركيبي از فرصت‌طلبي صدام و انتقام‌كشي شيوخ منطقه و حمايت‌هاي آمريكا دست به دست هم داد و جنگ را به عنوان جزيي از يك عمليات ضدانقلابي به ايران تحميل كردند و اين كاملا مستقل از نحوه برخورد ايران با دولت عراق است، لذا انگيزه شخصي عليه صدام نداشته بلكه به دليل تحميل جنگ به انقلاب اسلامي، امام او را مستحق تنبيه و خروج از ايران مي‌دانست.



بازتاب: پس شعار امام مبني بر «جنگ جنگ تا پيروزي» را چگونه مي‌توان تحليل كرد؟ امام سخن از فتح عراق و رفع فتنه از منطقه گفته بودند و حتي در شعارها سخن از رفع فتنه اسراييل بود.



رضايي: ما در جنگ در حقيقت دو مقطع زماني خاص داريم؛ مقطع اول مربوط به آغاز جنگ تا آزادسازي خرمشهر است كه استراتژي ايران نظامي و با هدف بيرون راندن عراق از خاك كشور بود و مقطع بعدي مربوط به پس از آزادسازي خرمشهر است كه استراتژي ايران دوگانه است. مسؤولان رسمي و سياسي كشور معتقد به ادامه جنگ براي كسب پيروزي و پايان جنگ از طريق ديپلماسي بودند كه با استراتژي، ادامه جنگ از طريق نظامي براي سقوط صدام متفاوت بود. اين دوگانگي در استراتژي بلافاصله پس از آزادسازي خرمشهر آغاز شد. در جلسه‌اي كه خدمت امام تشكيل شد، در جلسه شوراي عالي دفاع در محضر امام كه آقايان حاج احمد خميني، ميرحسين موسوي، موسوي اردبيلي، ولايتي و مقام معظم رهبري ـ كه رييس‌جمهور بودند ـ حضور داشتند، آقاي هاشمي رفسنجاني گفتند كه ما بايد از مرزهاي بين‌المللي عبور كنيم كه اگر خواستيم جنگ را تمام كنيم يك چيزي در دست داشته باشيم كه بتوان در ميز مذاكره از آن استفاده كنيم. آقاي ظهيرنژاد هم استدلال كردند مرزهاي جنوب قابل دفاع نيستند و بايد به مانعي طبيعي مثل اروندرود تكيه كنيم و با تكيه بر آن بتوان دفاع كرد. اين دو استدلال ارايه و من و ديگر دوستان هم در بعد سياسي و نظامي از آن دو حمايت كرديم. لذا عملا استراتژي پس از آزادي خرمشهر استراتژي سياسي شد يعني انجام يك عمليات نظامي براي تحقق صلح و با استفاده از عمليات نظامي براي آنكه بتوان از طريق ديپلماسي جنگ را تمام كرد. به عبارت ديگر قرار شد عمليات نظامي به عنوان ابزاري در خدمت ديپلماسي قرار گيرد. اين استراتژي سياسي بود ولي عمليات و جنگ هدف نبود بلكه هدف حمايت از سياست خارجي بود.



بازتاب: اين استراتژي را آقاي هاشمي طرح كردند. آيا كسي هم مخالف بود؟



رضايي: نه. با اين استراتژي همه مسؤولان سياسي و نظامي موافقت كردند ولي حاج‌احمدآقا مخالف بودند و مي‌گفتند بايد سر مرز بمانيم و امام هم سؤال كردند، چرا بايد از مرز عبور كنيد.



بازتاب: يعني آن زمان بحث رفع فتنه صدام منتفي شد؟



رضايي: بله و اين بحث آن زمان اصلا مطرح نبود.



بازتاب: آقاي هاشمي رفسنجاني در مصاحبه اخيرشان گفته‌اند، «من به عنوان مسؤول جنگ پس از عمليات خيبر سياستي داشتم كه هيچ وقت مورد تصويب امام قرار نگرفت اما رد هم نشد. اين سياست مبتني بر تصرف مناطقي باارزش در داخل عراق بود كه بتوانيم با تكيه بر آن اولا عراق را با استفاده از مكانيسم جاذبه زمين از كشور خودمان بيرون كنيم؛ ثانيا حقوق خودمان را بگيريم و اعلام كنيم در اين مناطق مي‌مانيم تا دادگاهي تشكيل و ميزان خسارت‌ها مشخص شود. اما برخي پاسداران با من مخالف بودند و مي‌گفتند امام مي‌گويد جنگ جنگ تا پيروزي و شما مي‌گوييد جنگ جنگ تا يك پيروزي.



رضايي: نه، اين حرف آقاي هاشمي همان استراتژي سياسي است كه پس از آزادي خرمشهر در دستور كار دولت و مسؤولان تا پايان جنگ به آن عمل مي‌شد. اتفاقا آنچه كه به آن عمل نشد استراتژي پيشنهادي فرماندهان سپاه بود كه پس از رمضان به مسؤولان ارايه مي‌شد.



بازتاب: امام موافق انجام يك عمليات در بيرون از خاك ايران براي تحقق اهداف سياسي بودند؟



رضايي: امام يك ابهام داشت كه چرا مي‌خواهيم از مرزهاي بين‌المللي عبور كنيم اما پس از شنيدن استدلال‌ها گفتند، من يك هفته فكر مي‌كنم سپس پاسخ مي‌دهم. يك هفته بعد احمدآقا تماس گرفت و نظر موافق امام را اعلام كردند و در پي آن عمليات رمضان طراحي شد و هدف آن پيشروي نيروهاي ما تا كنار اروندرود بود تا قسمتي از خاك عراق در اختيار ما قرار بگيرد. بنابراين همه با استراتژي سياسي، پس از آزادسازي خرمشهر موافق بودند و ديگر استراتژي نظامي مطرح نبود. يعني عمليات رمضان تنها يك عمليات بود. در حالي كه در استراتژي نظامي يك عمليات طراحي نمي‌كنند، بلكه تعداد زيادي عمليات طراحي مي‌كنند كه پي‌درپي صورت مي‌گيرد تا برسند به هدف اصلي. اما در استراتژي سياسي عمليات‌ها سلسله‌وار نيست بلكه عمليات صورت مي‌گيرد تا از طريق ديپلماسي جنگ به پايان برسد. تا پيش از آزادسازي خرمشهر استراتژي نظامي مطرح بود تا همه سرزمين‌هاي ايران آزاد شود لذا 14 عمليات در تابستان سال 60 طراحي شد كه يكي پس از ديگري تا آزادسازي خرمشهر انجام شد اما پس از آزادي خرمشهر استراتژي ايران تغيير يافت و استراتژي سياسي به جاي نظامي انتخاب شد. ولي استراتژي سياسي هم كه با عمليات رمضان آغاز شده بود تا عمليات خيبر ادامه يافت ولي پيشرفتي نكرد.



بازتاب: چرا استراتژي سياسي شكست خورد؟



رضايي: ناكامي اين استراتژي دو بعد داشت.



1ـ صدام و نيروي مقابل با استراتژي سياسي تسليم نمي‌شدند و آرايش، اراده و برنامه آنها را از اين طريق نمي‌شد از بين برد.



2ـ ما در انجام عمليات‌ها مشكلاتي داشتيم و مسايلي بود كه اجازه نمي‌داد ما به موفقيت دست پيدا كنيم در بعد اول تلاش زيادي شد كه استراتژي سياسي تغيير يابد ولي مسؤولان سياسي كشور نپذيرفتند و مي‌گفتند كه امكانات و بودجه مورد نياز تغيير استراتژي را نداريم. لذا عملا استراتژي نظامي كه شعار آن جنگ جنگ تا سقوط صدام و رفع فتنه از عالم در شعار باقي ماند و دليل آن اين بود كه مسؤولان سياسي و اقتصادي مي‌گفتند ما قدرت برنامه‌ريزي براي تحقق اين استراتژي را نداريم. در حالي كه اين استراتژي نظامي خواسته امام و رزمندگان بود. لذا تغيير اساسي در جنگ حاصل نشد و پس از اينكه فرماندهان از تصويب استراتژي نظامي نااميد شدند، تلاش شد كه استراتژي سياسي با همه نواقص آن به موفقيت‌هايي برسد لذا استراتژي سياسي ادامه پيدا كرد با اين تفاوت كه پاسدارها گفتند حال كه اجازه نمي‌دهيد استراتژي نظامي طراحي و برنامه‌ريزي شود، اجازه بدهيد سپاه جدا از ارتش عمل كند و تغييري در مديريت جبهه ايجاد شد. اين تغيير مديريت عمليات منجر به پيروزي‌هاي فاو، كربلاي 5 در شلمچه و حلبچه با مديريت سپاه شد و اين پيروزي‌ها منجر به قطعنامه 598 شد.



بازتاب: پس شما مدعي هستيد با وجود اينكه شعار «جنگ جنگ تا سقوط صدام» داده مي‌شد، ولي عملا راهي غير از اين طي مي‌شد؟



رضايي: بله؛ با اينكه استراتژي نظامي طرح شد ولي برنامه‌ريزي نشد و در حد يك شعار باقي ماند. بر اساس استراتژي سياسي، آقاي هاشمي مي‌گفت، برويد فاو را بگيريد تا جنگ را تمام كنيم. در كربلاي 5 هم گفتند برويد شلمچه را بگيريد و به بصره نزديك شويد، ما جنگ را تمام مي‌كنيم. يعني ما هميشه عمليات مي‌كرديم براي پايان دادن به جنگ و جنگ عملا در 5 سال آخر روزمره شده بود. علت روزمرگي آن اين بود كه عمليات‌ها در خدمت سياست قرار گرفته بود. يعني پس از آزادسازي خرمشهر سياست بود كه عمليات‌ها را طراحي مي‌كرد. تنها زماني كه از سپاه خواستند طرحي را براي استراتژي نظامي بدهد در سال‌هاي پاياني جنگ بود كه ارتش عراق حملاتي را آغاز كرده بود و سپاه هم اعلام كرد كه براي تغيير استراتژي سياسي به نظامي بايد امكاناتي فراهم شود كه بتوان بغداد را فتح و جنگ را تمام كرد. وقتي اين نامه به آقاي هاشمي نوشته شد، ايشان نامه را پيش امام بردند و گفتند سپاه اين امكانات را مي‌خواهند و وزراي اقتصادي هم گفته‌اند اين امكانات را نداريم. در حقيقت مشكلي كه بايد سياسيون حل مي‌كردند را به ميدان امام انداختن و نتيجه آن پذيرش قطعنامه 598 بود.



بازتاب: مردم حق دارند بدانند چرا پس از آزادسازي خرمشهر علميات‌ها تداوم پيدا مي‌كرد در حالي كه به تعبير شما در استراتژي سياسي تنها هدف پيروزي در يك عمليات براي پايان جنگ و استفاده از ابزار ديپلماسي بود. آيا اهداف هيچ يك از اين عمليات‌ها تحقق نيافت تا جنگ بر اساس استراتژي سياسي پايان يابد؟ به عبارت ديگر چرا مرحله سياسي اين استراتژي هيچ‌گاه به اجرا درنيامد تا جنگ تداوم پيدا نكند؟



رضايي: دو عامل در اينجا دخالت دارد يكي اينكه عراق و آمريكا و كشورهاي عربي و غربي دست ايران را خوانده بودند و لذا در مواجهه با سياست‌مداران ما مي‌دانستند كه قضيه چيست، هرچند اما مي‌گفت ما جنگ را تا رفع فتنه ادامه مي‌دهيم اما آنها مي‌دانستند اين حرف امام و رزمنده‌هاست كه در حد يك يك شعار است. آنچه كه آنها در عمل مي‌ديدند «جنگ جنگ تا يك عمليات» بود.



بازتاب: يعني دشمن مي‌دانست جنگ جنگ تا پيروزي مطرح نيست بلكه جنگ جنگ تا يك پيروزي هدف است.



رضايي: بله، دنيا دست سياستمداران ايران را خوانده بود. با اينكه سياستمداران هم شعار امام را تكرار مي‌كردند اما دنيا با شعارها كار ندارد. حرف‌هاي پشت صحنه سياست و رفتار سياستمداران ملاك است. خيلي زود دنيا متوجه شد كه ايران جنگ جنگ تا يك پيروزي را مي‌خواهد. مسأله ديگر اينكه ديپلماسي ايران نمي‌ـوانست از همان موفقيت‌هاي نظامي استفاده كند و مديريت ديپلماسي بايد بسيار قوي‌تر عمل مي‌كرد. ضمن اينكه واقعيت اين است كه ما در دنيا يار زيادي نداشتيم يعني ما اتحادهاي سياسي جدي در دنيا نداشتيم كه بتوانيم از آراي آنها در سازمان ملل استفاده كنيم.



بازتاب: آيا پذيرش قطعنامه به علت نبود امكان ادامه عمليات‌ها بود يا به خاطر تغيير استراتژي؟



رضايي: تا پيش از قطعنامه تنها پيشنهادي كه به ايران شد آتش‌بس بود؛ آتش‌بس هم يعني جنگ نيمه‌تمام.



بازتاب: يعني طرفين در هر نقطه‌اي هستند بمانند و مذاكره كنند.



رضايي: بله، مذاكرات مي‌توانست 30 تا 40 سال ادامه يابد و در اين مدت ايران و عراق آماده آغاز جنگ باشند. اين يك گزينه بود. گزينه ديگر اين بود كه ايران استراتژي سياسي را در پيش بگيرد يعني در پي يك عمليات به صلح دست يابد. گزينه سوم اين بود كه ايران با استراتژي نظامي تا سقوط صدام حركت كند كه يا به سقوط صدام منجر مي‌شد يا دستيابي به يك پيروزي بزرگ.



در حقيقت اين گزينه پس از آزادسازي خرمشهر پيش روي ايران بود. آن چيزي كه به آن عمل شد استراتژي دوم بود يعني انجام يك عمليات براي كسب امتيازات سياسي. اين عمليات‌ها منجر شد كه ايران بتواند 598 را از دنيا بگيرد. در 598 براي نخستين بار پيشنهاد صلح و يك سري امتيازات به ايران داده شد. از جمله بازگشت به مرزهاي بين‌الملل. تعيين و پرداخت خسارت، كميته تعيين متجاوز كه از دستاوردهاي قرارداد 598 است و در آن حداقل امتيازاتي به ايران داده شد.



بازتاب:‌ هرچند اهداف ايده‌آل استراتژي سياسي و نظامي در 598 تأمين نشد؟



رضايي: بله اين با آنچه كه امام و رزمنده‌ها مي‌خواستند خيلي فاصله داشت ولي در مقام پيروزي براي يك كشور جهان سوم بود. البته به خاطر ابهامات و دوپهلو بودن برخي كلمات 598 چند ماهي در پذيرش آن تأخير افتاد.



بازتاب: آقاي هاشمي پذيرش قطعنامه را به چند دليل مربوط كرده‌اند؛ يكي خستگي نيروهاي نظامي، ديگري نامه وزراي اقتصاد و رييس بانك مركزي مبني بر ناتواني تأمين هزينه‌هاي جنگي و سوم نامه شما به عنوان فرمانده سپاه مبني بر ضرورت تأمين تداكارت براي ادامه جنگ و سه سال وقت براي بازسازي نيروها. البته آقاي هاشمي گفته‌اند مردم حاضر بودند اگر امام مي‌خواست رياضت بكشند ولي نامه آقاي رضايي پذيرش قطعنامه را قطعي كرد؟ در حالي كه شما در مطالبي كه گفتيد، نگارش اين نامه را با تغيير استراتژي‌ها مربوط دانستيد نه پذيرش قطعنامه 598.



رضايي: به هر حال نمي‌دانم برداشت آقاي هاشمي چه بوده است اما اين بحث معروفي بين فرماندهان و آقاي هاشمي بود. فرماندهان به ويژه پس از عمليات خيبر مي‌گفتند اين استراتژي سياسي نتيجه‌اي ندارد و اجازه بدهيد برنامه‌اي براي استراتژي نظامي تهيه و جنگ را تمام كنيم. هيچ‌گاه مسؤولان سياسي و آقاي هاشمي اين را نپذيرفتند. يك روز آقاي هاشمي گفتند ما حتي نمي‌توانيم بند پوتين سربازان و بسيجي‌ها را فراهم كنيم. اين تعبير بيانگر اين بود كه هيچ‌گاه به استراتژي نظامي فرماندهان نظامي توجهي نشد و هميشه مي‌گفتند توان اقتصادي حمايت از اين استراتژي را نداريم و اقتصاد كشور تحمل اين استراتژي را ندارد.



و بعد از عمليات رمضان هميشه پيشنهادات فرماندهان را اگرچه براي انجام يك عمليات مي‌پذيرفتند ولي براي پايان دادن به جنگ رد مي‌كردند. تنها موقعي كه راضي شدند، در اواخر جنگ بود؛ زماني كه ديدند استراتژي سياسي با شكست مواجه شده است ولو 598 هم دستاورد عمليات فاو و كربلاي 5 بود. ولي آنها احساس مي‌كردند همين 598 هم عملي نباشد. در اين موقع از ما پرسيدند براي پايان دادن جنگ چه مي‌خواهيد. آن زمان سپاه نامه‌اي را براي آقاي هاشمي ـ نه امام ـ تنظيم كرد زيرا امكانات كشور در اختيار مسؤولان سياسي كشور بود. در اين نامه براي پيروزي در جنگ امكاناتي خواسته شده بود. آقاي هاشمي هم اين نامه هم چند نامه ديگر از جمله نامه آقاي خاتمي وزير ارشاد وقت، نامه ميرحسين موسوي به عنوان مسؤول دولت، و نامه فرماندهان ارتش را با هم خدمت امام برد گفته بود كه نظميان اين گونه مي‌گويند و مسؤولان سياسي و اقتصادي هم مي‌گويند پول نداريم. شما تكليف را روشن كنيد و امام هم با پذيرش قطعنامه موافقت كردند. اين مسايل بسيار مهم است و شايد مهمترين مقطع انقلاب است كه بايد درك و تحليل شود تا ما را با برخي مواضع امام و رزمندگان آشنا مي‌كند، زيرا امام از اول با جنگ مخالف بودند و در تمام دوران جنگ هم صادقانه با مردم سخن گفتند و از رزمندگان حمايت كردند.




:: برچسب‌ها: