بهشت ایران
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدکننده گرامی, به وبلاگ من خوش آمدی. به استحضارتان می رسانم که انتشار اخبار صحیح و مقابله با شایعات آرمان من است.از نظرات سازنده شما هم استقبال می کنم.
 
 
شهید کش‌ها در همین نزدیکی!
نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٠
ساعت : ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ
نویسنده : رضا
نظرات
شهید کش‌ها سبز شده‌اند!
این هم از «معجزه»های شهداست که پس از یک دوره ی غربتِ سخت، در آغازین روزهای دهه ی چهارم انقلاب، دوباره نام شان بر سر زبان ها می افتد. «معجزه»؟ اغراق آمیز است. نه؟ ولی قطعاً برای آنها که با «پروژه ی شهید کُشی» آشنایند، جز معجزه نمی تواند باشد. اینکه از دل آن حوادثِ ویرانگر، باکری و همت و زین الدین و... جانِ سالم به در برند و دوباره موضوعِ آدم های این روزگار شوند، جز معجزه نیست.

دیگر ناامید شده بودیم از اینکه باز هم روزی فرا برسد که باکری و همت را بزرگ بدارند و برایشان درود فرستند. بله، ناامید شده بودیم. در مخیله مان هم نمی گنجید که دوباره از آنها گفتن، فضیلت محسوب شود. یعنی سلسله ی منحوس تمسخر شهدا فرو پاشید؟ یعنی آنها که تمام همّ خود را بر زدودن آثار شهدا نهاده بودند، از کرده ی خود پشیمانند و به راه آمده اند؟! باورش خیلی سخت است.

آیا این غیر از معجزه است که با یک جستجوی سرانگشتی در موتور گوگل، صدها صفحه ی حاوی نام باکری ها به چشم می خورَد؟ آن هم در کجاها؟ غالباً در صفحات مربوط به پایگاه های اینترنتی اپوزیسیون و «باکری کُش ها»!... به خدا معجزه است.

ولی حیف! حیف که حافظه ی تاریخی ما خیلی سریع پاک می شود. سریع تر از آنکه حتی بتوانیم وضعیت ده سال پیش سرزمین مان را بازخوانی کنیم. حتی، حتی چند سال پیش را نیز به یاد نمی آوریم گویا.

تصورش را بفرمایید؛ جهت جلوگیری از دفن پیکرهای شهدای گمنام در دانشگاه های کشور، «جنبش اعتراضی» راه می افتد. هزاران نفر به این جنبش می پیوندند. چهره های رسمی و انقلابیون پشیمان نیز البته در این خیل قرار می گیرند. کار به درگیری های فیزیکی _ میان طرفداران دفن شهدای گمنام و مخالفین آنها _ نیز کشیده می شود. معترضین می گویند «دانشگاه قبرستان نیست»، «نمادهای خشونت را چه جای دانشگاه؟» و...

باور کنید این اتفاق در همین کشور افتاد. و آیا کسی پرسید که آنها چرا و چگونه به این نقطه رسیده بودند؟ آیا حقیقتاً آنها هیچ حسّی نسبت به شهدا نداشتند؟ پاسخ قطعاً منفی است. آنها که مقصر نبودند. آنها در همان مسیری قرار گرفته بودند که «شهیدکُش»ها ترسیمش کرده بودند.

جالب است که در آشفته بازار سیاست زده ی امروز، همین «شهیدکُش»ها مرثیه های سوزناک می سرایند اندر احوالات شهدا و خانواده شان! حیرت هم کم می آورد در برابر این گردش های زمانه.
 
******

اخیراً مُد شده که هر جا هر کس می خواهد از جنگ بگوید، حتماً نقبی به «آژانس شیشه ای» می زند و از «حاج کاظم و عباس» می گوید. ولی من ندیده ام کسی از این بعضی ها، اشارتی هم به این کنند که «حاج کاظم» چرا اسلحه کشید و چرا «خشونت» ورزید؟! ندیده ام. ندیده ام کسی دیالوگ های نیش دار و کنایه آمیز و سوزاننده ی گروگان های آژانس شیشه ای را، که نثار حاج کاظم می کنند، بازخوانی کند و بگوید که آن جماعت چرا درباره ی حاج کاظم و عباس آنگونه فکر می کردند؟ بر مردمان آژانس شیشه ای چه گذشته بود که چنان می گفتند؟!

«آژانس شیشه ای» در همان روزگاری ساخته شد که «شهید کُشی» به رسمِ پذیرفته شده ی مردمان تبدیل شده بود. و مردمان مقصر نبودند در این جنایت. ما داریم دنبال «شهیدکُش»ها می گردیم. و اتفاقاً ردّشان را هم گرفته ایم. آنها در همین نزدیکی اند. در لابلای همان جمعیتی که مزوُرانه، خود را در میان سینه چاکان شهدا جا زده اند. مگر می شود کارنامه ی آنها را بست و گذاشت کنار؟

براستی آنها با جوانان پاک طینت این سرزمین، چنان کرده بودند که علیه شهدای گمنام شورش می کردند. [هر چند آنجا که فتوای شورش علیه خدا صادر شود، شهدا که جای خود دارند!]
 

نسل من، البته می داند که چرا «شهیدکُش»ها عَلم حمایت از خانواده ی شهدا را برافراشته اند. برای آنها، شهدا و خانواده هایشان نیز چیزی در ردیف یک «وسیله» هستند که قرار است به اعتبار آنها، حریف سیاسی را بکوبند. نسل من، دلش برای مهدی و حمید باکری تنگ شده ولی آنها را در میدانِ سوداگریِ سیاست بازان جستجو نمی کند.

نسلِ من، حمید و مهدی و همت و زین الدین و تجلایی و شفیع زاده و یاغچیان و... را گم کرده است؛ ولی قطعاً در گروکشی های مبتذلِ سیاسی و عقده گشایی های حقیرِ نفسانی، به دنبال نشانی آنها نمی گردد.

«شهیدکُش»ها به زودی پرده از رخسار برخواهند انداخت..... انشا الله
روح الله رشیدی

:: برچسب‌ها: