بهشت ایران
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدکننده گرامی, به وبلاگ من خوش آمدی. به استحضارتان می رسانم که انتشار اخبار صحیح و مقابله با شایعات آرمان من است.از نظرات سازنده شما هم استقبال می کنم.
 
 
پيام امام حسين (ع) به عمر بن سعد
نوشته شده در ۱۳۸۱/۱٢/۱٧
ساعت : ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ
نویسنده : رضا
نظرات



متن سخن :
((يَابْنَ سَعْدٍ وَيْحَكَ اَتُقاتِلُنِى ؟
اَما تَتقى اللّه الَّذى اِلَيْهِ مَعادُكَ فَانَاابْنُ مَنْعَلِمْتَ
اَلا تَكُونُ مَعِى وَتَدَعُ هؤُلاءِ فَاِنَّهُ اَقْرَبُ اِلَى اللّه تَعالى ...
مالَكَ ذَبَّحَك اللّهُ عَلى فِراشِكَ عَاجِلاً وَلا غَفَرَ لَكَ يَوْمَ حَشْرِكَ
فَوَاللّه اِنِّى لاَرْجُو اَنْ لا تَاءْكُلَ مِنْ بُرِّالْعِراقِ اِلاّ يَسيراً))(138).
ترجمه و توضيح :
بنا به نقل خطيب خوارزمى ، حسين بن على عليهما السلام به وسيله يكى از يارانش به نام ((عمرو بن قرظه انصارى )) به عمر بن سعد پيام فرستاد تا با همديگر ملاقات و گفتگو نمايند. عمرسعد با اين پيشنهاد موافقت نمود و آن حضرت شبانه (139) با بيست تن از ياران خويش به سوى خيمه اى كه در وسط دو لشكر برپا شده بود، حركت نمود و دستور داد يارانش بجز برادرش ابوالفضل و فرزندش على اكبر وارد خيمه نشوند. عمرسعد هم به يارانش ‍ كه تعداد آنها نيز بيست تن بود همين دستور را داد و تنها فرزندش حفص و غلام مخصوصش به همراه او وارد خيمه شدند.
امام در اين مجلس خطاب به عمرسعد چنين گفت :((فرزند سعد! آيا مى خواهى با من جنگ كنى در حالى كه مرا مى شناسى و مى دانى پدر من چه كسى است و آيا از خدايى كه برگشت تو به سوى اوست نمى ترسى ؟ آيا نمى خواهى با من باشى و دست از اينها (بنى اميه ) بردارى كه اين عمل به خدا نزديكتر و مورد توجه اوست )).
عمرسعد در پاسخ امام عرضه داشت مى ترسم در اين صورت خانه مرا در كوفه ويران كنند.
امام فرمود: من به هزينه خودم براى تو خانه اى مى سازم .
عمرسعد گفت : مى ترسم باغ و نخلستانم را مصادره كنند.
امام فرمود: من در حجاز بهتر از اين باغها را كه در كوفه دارى به تو مى دهم .
عمر سعد گفت : زن و فرزندم در كوفه است و مى ترسم آنها را به قتل برسانند.
امام عليه السلام چون بهانه هاى او را ديد و از توبه و بازگشت وى ماءيوس گرديد در حالى كه اين جمله را مى گفت ، از جاى خود برخاست :
((چرا اينقدر در اطاعت شيطان پافشارى مى كنى ! خدايت هرچه زودتر در ميان رختخوابت بكشد و در روز قيامت از گناهت درنگذرد، به خدا سوگند! اميدوارم كه از گندم عراق نصيبت نگردد مگر به اندازه كم (يعنى عمرت كوتاه باد)).
عمرسعد نيز از روى استهزاء گفت : جو عراق براى من بس است (140).
آنچه از اين سخن امام استفاده مى شود
اين سخن امام داراى دو نكته جالب و حساس است :
1 - به طورى كه مى بينيم حتى با دشمن سرسخت و خون آشام خويش - يعنى عمرسعد - هم از روى خيرخواهى سخن مى گويد و از رهگذر موعظه و نصيحت وارد مى گردد تا او را از پرتگاه سقوط و بدبختى نجات بخشد و چون او به بهانه هاى واهى و مادى متمسك مى شود و از خانه و نخلستان سخن مى گويد، امام عليه السلام باز هم پاسخ مساعد داده و وعده جبران اين خسارتها را به او مى دهد.
2 - و اما نكته دوم اينكه امام عليه السلام در اين سخنش آينده نافرجام عمرسعد را پيش بينى مى كند آنجا كه پس از ماءيوس شدن از تاءثير پند و اندرزش ‍ در وى مى فرمايد:
((نه زندگى و عمر زيادى نصيب تو خواهد گرديد و نه پُست و مقامى ))، كه در سخن آينده امام عليه السلام با عمرسعد توضيح بيشترى در اين زمينه براى خواننده ارجمند خواهيم داشت ان شاءاللّه .

:: برچسب‌ها: