بهشت ایران
« برگزیده جشنواره‌های آثار مرتبط با جریان فتنه و حماسه 9 دی در سال 1390 »
قالب وبلاگ

 

لازم دیدم پس از پاسخ نامه‌ی محمل سروش به امامم, حرف‌های عاشورای قبل سروش را باز یادآور شوم, کسی که مطالبی از او را در کتب دینی حفظ می‌کردیم و امتحان می‌دادیم, چهره ضد دینی خود را اینچنین آشکار می‌کند.

در روز چهارشنبه مورخ ٢۴ آذر 1389 مصادف با شب عاشورا در شهر راکویل ایالت مریلند دکتر عبدالکریم سروش، پیرامون "عقلانیت و شهادت" ، گل واژه‌هایی سروده است:

" واقعه عاشورا بزرگ شده است چرا که شیعیان حاجت داشتند از این واقعه یک اسطوره بسازند و با پیوند زدن خود به این اسطوره هم هویت کسب نمایند ، هم ابراز مظلومیت کنند و هم از مخالفان خود هویت ستانی کنند"

"امتناع او از بیعت با یزید ریشه در سرشت خاص امام حسین داشت که با مشرب برادرش متفاوت بود. " وی همانگونه که موافق رویه صلح جویانه برادرش در مواجهه با معاویه نبود و گفته اند در این خصوص اختلافی هم بین دو برادر پیش آمد، نمی پسندید تا خلف وعده و نقض عهد معاویه در موروثی کردن خلافت و نصب فردی بی تجربه و نا لایق چون پسرش یزید بر این مقام را بپذیرد. از این رو دیگر پیمان بستن با خاندان معاویه را روا ندانست چون تجربه کرده بود که آنها در پیمان شکنی سابقه دارند."

من در عجبم که شیعه چقدر مظلوم است که این آقا، معرفش است. با خواندن مطالب بالا اطمینان پیدا کردم، که سروش قطعاً امام شناس و شیعه شناس نیست. خاک بر دهانش،که امام حسن(ع) را ترسو معرفی و امام حسین(ع) را مخالفش می‌داند.اصلاً  اختلافی بین امامان بزرگوار نبوده است.فتنه عصمت امامان را زیر سؤال می‌برد. اگر این را بپذیرم یعنی العیاذبالله امام حسن(ع) دچار اشتباه شده و  امام عصمت ندارد!؟

یک روایت بگویم:

قال رسول الله (ص): إنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ حَرَارَة فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لَنْ تَبْرُدَ أَبَداً، پیامبر گرامی اسلام فرمودند: همانا به سبب شهادت فرزندم حسین (ع)، در قلوب مؤمنین حرارتی است که هرگز تا ابد خاموش نخواهد شد / مستدرک الوسائل، ج١٠، ص٣١٨

عَظَّمَ اللّهُ أُجُورَنا بِمُصابِنا بِالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ وَ جَعَلَنا وَ إِیّاکُمْ مِنَ الطّالِبِینَ بِثارِهِ، مَعَ وَلِیِّهِ الاِْمامِ الْمَهْدِىِّ مِنْ آلِ مُحَمَّد عَلَیْهِمُ السَّلامُ.

بعد به این آقای سروش بگویم که امام حسن(ع)، در زمان حیاتش امام بوده و امام حسین(ع) در زمان ایشان مأموم بوده اند. معانی این کلمات مشخص است در ولایت پذیری شیعه چون و چرا وحود ندارد.

امام حسین (ع) هیچ اختلافی با امام زمانش نداشته است. برای چه؟ برای اینکه امام حسن(ع) ٢٨ صفر سال ۵٠ هجری قمری به شهادت رسید و تا سال ۶٠ هجری،امام حسین(ع) ١٠ سال با معاویه در صلح بود.اگر امام مخالف برادرش بود فردای امامتش می‌توانست مخالفت خود را اعلام کند.

پس از مرگ معاویه در ١٢ رجب سال ۶٠ و پیمان شکنی او در خصوص این بند صلح نامه یعنی انتقال حکومت از معاویه به امام حسن(ع)،  و در صورتی که ایشان در قید حیات نبود به امام حسین(ع) و ولیعهدی یزید، تا عاشورای ۶٠تنها ١٧٨روز از دوران امامت، امام حسین(ع) در قیام بوده‌اند.

ساده نباشیم و با سخنان به ظاهر صحیح گول نخوریم. کار فتنه ایجاد شبه است. امامان ١٢ کپی برابر اصل از روی اصل نبوتند. امام حسین(ع) اگر زمان امام مهدی(عج) بودند غایب می‌شدند و اگر امام کاظم(ع) زمان امام حسین(ع)، امام بودند قیام می‌کردند.اگر امام حسن(ع) می‌جنگید همه شهید می‌شدند و چون شرایط زمان امام حسن(ع) با امام حسین(ع) متفاوت بود شهادت امام حسن(ع) نمی‌توانست اثر خون شهادت امام حسین(ع) را داشته باشد.

فتنه اصل را می‌شناسد و برای همین به اصل ولایت فقیه می‌تازند. فتنه بال سرخ عاشورایی و بال سبز مهدویت شیعه را می‌شناسد. برای همین است که مبانی تفکر سرخ و سبز علوی را هدف قرار می‌دهد. در روایات است «عاشورا حسنیة اولاً و حسینیة ثانیا»، عاشورا در درجه اول حسنی است و بعد حسینی؛ اگر صلح امام حسن اتفاق نمی‌افتاد عاشورایی هم نبود. مسعودی مورخ بزرگ اهل سنت در تاریخ مروج الذهب می نویسد، در زمان امام علی(ع)، مردی از اهل کوفه سوار بر جمل(شتر نر) خویش به شام آمد. مردی از اهل شام که در آن شتر طمع کرده بود به دادگاه شکایت برد که این ناقه( شتر ماده) من بوده و این مرد کوفی در جنگ صفین از من گرفته است.

قاضی از او شاهد خواست و او هم پنجاه نفر از مردان شام را آورد و در پیشگاه قاضی شهادت دادند که این ناقه( شتر ماده) از آن مرد شامی بوده است! مرد کوفی شکایت نزد معاویه بود و گفت این شتر من اصلا ناقه( شتر ماده) نیست بلکه جمل(شتر نر) است . معاویه که با این حادثه شگفت روبه روشد گفت: لب فروبند! حال که حکمش صادر شده قیمتش را به تو می دهم. اما وقتی به کوفه نزد علی بن ابیطالب برگشتی به ایشان بگو من با ارتشی صد هزار نفری آماده جنگ با او هستم که بین شتر نر و ماده فرق نمی گذارند بلکه در مسیر جنگ صفین نماز جمعه را در روز چهارشنبه برای آنها خوانده ام و آنها سکوت کردند. (مروج الذهب ج2ص172 به نقل از الغدیر ج10ص196) در زمان امام حسن(ع) مردم فرق امام علی(ع) و معاویه را متوجه نمی‌شدند اما در زمان امام حسین(ع) فرق معاویه با یزید مشهود بود.

در فتنه ایران هم این بی‌بصیرتی را در خواص دیدیم! 

 یا لثارات الحسین(ع)

[ ۱۳٩٠/۱٠/٧ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

دکتر سروش!

نامه سرگشاده ات خطاب به امامم را خواندم، از آنجائیکه قد و اندازه امامم حضرت سید علی خامنه‌ای روحی فدا نیستی من کمترین سربازش پاسخت را می‌دهم.

البته ایرادی بر تو نیست! چرا که مهلت اقامتت دارد تمام می‌شود و باید کاری می‌کردی. قبلاً به مراجع نامه نوشی و اراجیف بافتی و تمدید گرفتی امسال چه کاری بهتر از این؟

گوگوش و گنجی، خودشان را خلاص کردند اظهار مرتدی کردند و سنگ تمام گذاشتند تو و این چند نفری که با روسری برداشتن اقامت گرفته‌اید هم آنقدر سگ خوبی باشید که مثل آنها ارتدادتان را اعلام کنید و خلاص، البته توی مرتد با سخنرانی عاشورای سال قبل ضمنی این ارتداد را پذیرفتی و دلایلش را هم همان زمان و در همین وبلاگ نوشتم. بگذریم.

در نامه‌ات نوشتی:

"این همه که مردم را در خطابه‌ها به تقوا دعوت می‌کنید، آیا می‌‌شود به انتقاد هم دعوت کنید؟ نقد، تقوای سیاست است و بی‌ انتقاد و مطالبه، تقوا طبلی‌ تو خالی‌ است. مگر علی‌ با مردم خود نگفت: "لا تکفٌو عن مشورة بعدل او مقولة بحق فانی فی نفسی لست بفوق آن نخطی":

"از مشورت دادن و حق گفتن با من دریغ نکنید که من برتر از خطا نیست"...

تقوای سیاست که نقد است وتقوای اندیشه که سکوت است وتقوای عمل که مداراومروت است ازگفتاروکرداروپندار شما غایب است.در سیاست فراتر از نقد می‌نشینید ودر خطابه فزون تر از دانشتان سخن میگویید ودر عمل از حریفان ذلت وتسلیم میطلبید."

این شاه بیت نامه‌ات بود. ماندم از این همه هوش و استعداد سرشارت دکتر! منِ عامی هم گول سخنانت را نخوردم چه رسد به اساتید و دانشجویان تشنه‌ی دانش. گفتم بد نیست خدمتتان عرض کنم سالیانی است که امامم دعوت به کرسی‌های آزاد اندیشی و نقد و نقادی می‌کند. خاصه دانشگاهیان را دائم به نقد و حتی نقد رهبری دعوت می‌کند. تو اقامتت را بگیر اما ما را نادان چو حماری مانند خود فرض مکن!

شاید خبر نداری، امامم هر از گاهی جلساتی را با فقیهان و فیلسوفان و عالمان و اساتید و مدیران و اقتصاددانان و هنرمندان و دانشجویان و روحانیان و شاعران و فیلمسازان و... برگزار می‌کنند و از مشورتشان بهره‌می‌گیرند والبته شورای رسمی و قوی‌ای مانند مجلس شورای مصلحت نظام و سایر شوراهای رسمی مشاوران رسمی ایشان هستند.

بد ندیدم از میان سخنان حضرت سید علی روحی فدا پاسخت را بدهم. ایشان خطاب به اصحاب مطبوعات فرمودند:

"نقد یعنی عیار سنجی، یعنی :

یک چیز خوب را، آدم ببیند خوب است؛

یک چیز بد را نیز ببیند؛

و بعد جمع‏بندی کند.

جمع‏بندی کار یک مجموعه هم آن وقتی است که ضعف‏ها و قوت‏ها را منصفانه پهلوی همدیگر قرار بدهد.

انتقاد معنایش این است که هر انسانى بنشیند عیارسنجى کند:

ببیند نقطه‌ى ضعف کجاست؛

بعد ببیند این نقطه‌ى ضعف اگر مى‌تواند علّت‏یابى کند به کجا برمى‌گردد، سراغ آن‌جا برود؛ یعنى آن ریشه را پیدا کند، اصل را پیدا کند. اگر این کار انجام شد، درست است.

اگر انتقاد به معنای عیب‏جویی باشد:

1 نه چیز خوبی است؛

2 نه خیلی هنر زیادی می‏خواهد؛

3 نه خیلی اطلاعات می‏خواهد؛ بلکه انسان با بی‏اطلاعی بهتر هم می‏تواند انتقاد کند. (انگار، این‌ها رو به تو فرمودند!)

4 انتقاد به معنای عیب‏جویی اصلاً هیچ لطفی ندارد، هیچ فایده‏ای هم ندارد.

تفاوت نقدکردن و نق زدن:

الف) نقد کردن یعنی:

یک نکته‏ی تاریک را گفتن،

و با جنبه‏ای مثبت به جنگ آن رفتن،

و برآن فایق آمدن.

ب) نق زدن یعنی:

یک نکته‏ی منفی را گرفتن،

و مدام آن‏را تکرار کردن،

و سیاه نمایی کردن،

و یاس پراکندن (به تو فرمودند!)

تفاوت تخریب و انتقاد:

یک مسأله هم، مسأله‏ى انتقاد و تخریب است؛ مرز انتقاد و تخریب چیست؟ تخریب بکنند و اسمش را بگذارند انتقاد؛ یا از ما انتقاد بشود و ما تلقىِ تخریب از آن داشته باشیم؟ خب، باید مشخص بشود تخریب کدام است و انتقاد کدام است:

الف) معناى انتقاد آن ارزشیابىِ منصفانه‏اى است که یک آدم کارشناس می‏کند؛ نقادى هم، همین است. وقتى شما طلا را می‏برید پیش یک زرگر که نقادى کند، او می‏گوید:« آقا! این عیارش بیست است»؛ یعنى عیار بیست را قبول می‏کند؛ حالا از بیست و چهار عیار که طلاى خالص است چهار عیار کم است. این شد نقادى. البته زرگر هم هست و وسیله‏ى نقادى را هم دارد.

ب) اما اگر چنانچه طلا را بردید مثلاً پیش یک آهنگر و او یک نگاهى کرد و آن را انداخت و گفت: «آقا! این‏که چیزى نیست.» این اسمش نقادى نیست. اولاً اصل طلا بودن شیی، انکار شده. خب، بالاخره مرد حسابى! حالا عیار بیست و چهار ندارد، عیار بیست که دارد؛ این را قبول کن! ثانیاً: شما که اهل این کار و آشناى این کار نیستى!

تعریف تخریب:

تخریب یعنی:

انکار امتیازات؛

قبول نکردن برجستگی‌ها و کارهای خوب؛

درشت کردن و برجسته کردن ضعف‏ها.

انتقاد تخریبی یعنی آن انتقادی که:

قصد آن اصلاح نیست، بلکه به قصد تخریب است؛

واقعیت، غیر واقعیت، خلاف واقع، ضد واقع و همه چیز در آن هست؛

گاهی یک چیز کوچک را بزرگ می‏کنند؛

گاهی یک چیزی که نبوده به عنوان یک حقیقت مسلم جلوه می‏دهند. (مثل تو)

هیچ بنای اصلاح ندارند، این تخریب است.

طیف وسیع خط تخریب داخلی:

1 بعضی‏ها واقعاً خبری ندارند؛ یعنی مغرض نیستند، اطلاعاتشان کم است و بر اثر بی‏اطلاعی چیزی می‏گویند.

2‏ بعضی‏ها غرض‏های شخصی و غرض‏های سطحی دارند. (مثل تو که دنبال اقامتت تو امریکا هستی!)

3 بعضی‏ها غرضهایشان عمقی است. یعنی با نظام مسأله دارند، کینه‏ی امام در دلشان است. حرف‏های امام را یا از اول قبول نداشته‏اند یا حالا قبول ندارند. (که تهاجم‌ها، پنجه زدن‌ها و لجن پراکنی‌ها، نتیجه‏ی بینش این طیف است). (این هم به تو می‌خورد، یادم هست فرزندان امام از دانشگاه بیرونت کردند تا اراجیف نشنوند یادش بخیر دکتر، سال75، دانشکده فنی، من هم آن روز بی نصیب نبودم یه حالی بهت دادم تا امروز زیاد هم از دم دست نبودنت ناراحت نباشم.)

وظایف نقد کننده:

1 باید در انتقاد از یک شخص یا دستگاه دچار بی‏انصافی نشویم. باید با انصاف بود، با انصاف عمل کرد، با انصاف حرف زد. اگر با کسی دشمن هستید نباید موجب شود حتی نسبت به دشمن بی‏عدالتی و بی‏انصافی کنید. نگرانی من از انتقاد کردن نیست. یکی انتقاد می‏کند یکی هم جواب می‏دهد، نگرانی من از رایج شدن اخلاق بی‏انصافی در جامعه است.

2 زیاده‌روی نباید کرد. در فریب خوردن از هوای نفس به خودمان سوء ظن داشته باشیم. ببینیم کجا هوای نفس است، کجا احساس تکلیف؛ و دقت بکنیم که حتی پا از دایره تکلیف آن‏طرف‌تر نباید گذاشت.

3 نباید به کسی تهمت زد یا بخاطر یک امر از همه چیزهایی که صلاحیت محسوب می‏شود، او را نفی کرد.

4 در حرف زدن، در تصمیم‏گیری و قضاوت، عدالت را رعایت کنید.

5 انتقاد با نظر خیرخواهانه است. و آن جایى واقعاً انتقاد است که کسانی با نظر خیرخواهانه، نقاط مثبتِ کارى را توجه می‏کنند و نقاط اشکالش را هم ذکر می‏کنند.

6 نقد را با عیب‏جویی و با عصبانیت و با بهانه‏گیری نباید اشتباه کرد. اما نقادی باید کرد. در عین حال نقدپذیر هم باید بود.

وظایف نقد شونده:

1 وظیفه‏ی مسؤولین انتقادپذیری است؛ البته نقدپذیری، فقط مخصوص مسؤولین نیست.

2 برای شنیدن نقد، سینه‏ای‏گشاده و روی باز و گوش شنوا داشته باشید. هیچ ضرر نمی‏کنید اگر از شما انتقاد بکنند.

3 نقد منصفانه و نقدپذیری متواضعانه هر دو لازم است.

4 حتى اگر منتقد اشتباه کرد، گوش کنید تا آنجاهایی که واقعاً درست است از شما فوت نشود.

5 نقدهای مصلحانه و خیرخواهانه (نقدهایی که باید شنید حتی اگر وارد هم نباشد):

الف) از سوی دوستان

ب) از سوی کسانی که دوست و طرفدار هم نیستند، دوست هم نیست، دشمن هم نیست، لیکن نقد است؛ انتقاد است؛ باید گوش کرد.

ج) نقدهای غیرمغرضانه برخی نخبگان، انتقاد خوب هدیه‏ای است که باید گوش کرد.

د) نصیحت علمای دینی، بزرگان دینی، مراجع را باید متنعم شمرد.

6 البته نباید خود را در معرض اتهام قرارداد، نباید برای جنجال‏آفرینی‏ها که کسانی دنبالش هستند مسأله درست کرد و بهانه داد.

7 هیچ دستگاهی نباید خود را از نقد و انتقاد مصون و از عیب خالی بداند. (این معنای حقیقی اصلاح نظام مورد نظر اسلام است)؛ همه مشمول این قاعده‏ی کلی هستند:

الف) نقد،

ب) اصلاح،

ج) پاسخگویی.

(انگار، این‌ها را هم حضرت آقا به من و بقیه‌ی امت فرمودند که نامه‌ی دکتر را خوانده‌ایم!):

وظایف مخاطب:

1 شنونده‏ی تهمت یا غیبت باید (نسبت به کسی که دارد غیبت او می‏شود یا به او تهمتی می‏زنند) حسن ظن داشته باشد و آن‏را قبول نکند. قرآن کریم می‏فرماید: «لّوً لا اذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنات بانفسهم خیرا»؛ وقتى می‏شنوید که یکى را متهم می‏کنند، چرا به هم‏دیگر حسن ظن ندارید؟

2 بحث درست بکنید، بحث منطقى بکنید. سخنى را بشنوید، سخنى را بگویید؛ بعد بنشینید فکر کنید. این همان دستور قرآن است. «فبشّر عباد. الّذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه». سخن را باید گوش داد، بهترین را انتخاب کرد.

3 من به بزرگان هم نصیحتى بکنم. آن‏ها هم باید توجه کنند:

مواضع درست گرفتن،

حرف درست زدن،

و تحت تأثیر خبرهاى دروغ قرار نگرفتن،

این هم وظیفه است. هزاران نفر در نظام اسلامى دارند محض رضاى خدا زحمت می‏کشند و تلاش می‏کنند و شب و روز خودشان را می‏کُشند، براى اینکه طبق حرکت اسلامى یک کارى انجام بگیرد، نظام اداره شود، وظایفِ بسیار سنگین انجام بگیرد؛ اما انسان یک خبر دروغى را بشنود، بنا کند همه ى اینها را زیر سؤال بردن مسؤولین دولتى را، دیگران را این هم مصلحت نیست، این هم خلاف است."

دکتر کار من آسان شد چرا که امامم آنقدر با تقوا و نقدپذیر است که گفتم و با مدارا با اصحاب فتنه سخن می‌گوید و از روی اندیشه در مجازات سران فتنه سکوت کرده است که نامه‌ی تویی سنگ روی یخی بیش نباشد و خانه‌ات بر روی آب و کلامت بر باد هوا ناجاودان! امید که پند گیری ای ابله نادان!  2/10/1390 رضا

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/۳ ] [ ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]

در روز چهارشنبه مورخ ٢۴ آذر مصادف با شب عاشورا در شهر راکویل ایالت مریلند دکتر عبدالکریم سروش، پیرامون "عقلانیت و شهادت" ، گل واژه‌هایی سروده است:

واقعه عاشورا بزرگ شده است چرا که شیعیان حاجت داشتند از این واقعه یک اسطوره بسازند و با پیوند زدن خود به این اسطوره هم هویت کسب نمایند ، هم ابراز مظلومیت کنند و هم از مخالفان خود هویت ستانی کنند"

"امتناع او از بیعت با یزید ریشه در سرشت خاص امام حسین داشت که با مشرب برادرش متفاوت بود. " وی همانگونه که موافق رویه صلح جویانه برادرش در مواجهه با معاویه نبود و گفته اند در این خصوص اختلافی هم بین دو برادر پیش آمد، نمی پسندید تا خلف وعده و نقض عهد معاویه در موروثی کردن خلافت و نصب فردی بی تجربه و نا لایق چون پسرش یزید بر این مقام را بپذیرد. از این رو دیگر پیمان بستن با خاندان معاویه را روا ندانست چون تجربه کرده بود که آنها در پیمان شکنی سابقه دارند."

من در عجبم که شیعه چقدر مظلوم است که این آقا، معرفش است. با خواندن مطالب بالا اطمینان پیدا کردم، که سروش قطعاً امام شناس و شیعه شناس نیست. خاک بر دهانش،که امام حسن(ع) را ترسو معرفی و امام حسین(ع) را مخالفش می‌داند.اصلاً  اختلافی بین امامان بزرگوار نبوده است.فتنه عصمت امامان را زیر سؤال می‌برد. اگر این را بپذیرم یعنی العیاذبالله امام حسن(ع) دچار اشتباه شده و  امام عصمت ندارد!؟

یک روایت بگویم:

قال رسول الله (ص): إنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ حَرَارَة فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لَنْ تَبْرُدَ أَبَداً، پیامبر گرامی اسلام فرمودند: همانا به سبب شهادت فرزندم حسین (ع)، در قلوب مؤمنین حرارتی است که هرگز تا ابد خاموش نخواهد شد / مستدرک الوسائل، ج١٠، ص٣١٨

عَظَّمَ اللّهُ أُجُورَنا بِمُصابِنا بِالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ وَ جَعَلَنا وَ إِیّاکُمْ مِنَ الطّالِبِینَ بِثارِهِ، مَعَ وَلِیِّهِ الاِْمامِ الْمَهْدِىِّ مِنْ آلِ مُحَمَّد عَلَیْهِمُ السَّلامُ.

بعد به این آقای سروش بگویم که امام حسن(ع)، در زمان حیاتش امام بوده و امام حسین(ع) در زمان ایشان مأموم بوده اند. معانی این کلمات مشخص است در ولایت پذیری شیعه چون و چرا وحود ندارد.

امام حسین (ع) هیچ اختلافی با امام زمانش نداشته است. برای چه؟ برای اینکه امام حسن(ع) ٢٨ صفر سال ۵٠ هجری قمری به شهادت رسید و تا سال ۶٠ هجری،امام حسین(ع) ١٠ سال با معاویه در صلح بود.اگر امام مخالف برادرش بود فردای امامتش می‌توانست مخالفت خود را اعلام کند.

پس از مرگ معاویه در ١٢ رجب سال ۶٠ و پیمان شکنی او در خصوص این بند صلح نامه یعنی انتقال حکومت از معاویه به امام حسن(ع)،  و در صورتی که ایشان در قید حیات نبود به امام حسین(ع) و ولیعهدی یزید، تا عاشورای ۶٠تنها ١٧٨روز از دوران امامت، امام حسین(ع) در قیام بوده‌اند.

ساده نباشیم و با سخنان به ظاهر صحیح گول نخوریم. کار فتنه ایجاد شبه است. امامان ١٢ کپی برابر اصل از روی اصل نبوتند. امام حسین(ع) اگر زمان امام مهدی(عج) بودند غایب می‌شدند و اگر امام کاظم(ع) زمان امام حسین(ع)، امام بودند قیام می‌کردند.اگر امام حسن(ع) می‌جنگید همه شهید می‌شدند و چون شرایط زمان امام حسن(ع) با امام حسین(ع) متفاوت بود شهادت امام حسن(ع) نمی‌توانست اثر خون شهادت امام حسین(ع) را داشته باشد.

فتنه اصل را می‌شناسد و برای همین به اصل ولایت فقیه می‌تازند. فتنه بال سرخ عاشورایی و بال سبز مهدویت شیعه را می‌شناسد. برای همین است که مبانی تفکر سرخ و سبز علوی را هدف قرار می‌دهد. در روایات است «عاشورا حسنیة اولاً و حسینیة ثانیا»، عاشورا در درجه اول حسنی است و بعد حسینی؛ اگر صلح امام حسن اتفاق نمی‌افتاد عاشورایی هم نبود. مسعودی مورخ بزرگ اهل سنت در تاریخ مروج الذهب می نویسد، در زمان امام علی(ع)، مردی از اهل کوفه سوار بر جمل(شتر نر) خویش به شام آمد. مردی از اهل شام که در آن شتر طمع کرده بود به دادگاه شکایت برد که این ناقه( شتر ماده) من بوده و این مرد کوفی در جنگ صفین از من گرفته است.

قاضی از او شاهد خواست و او هم پنجاه نفر از مردان شام را آورد و در پیشگاه قاضی شهادت دادند که این ناقه( شتر ماده) از آن مرد شامی بوده است! مرد کوفی شکایت نزد معاویه بود و گفت این شتر من اصلا ناقه( شتر ماده) نیست بلکه جمل(شتر نر) است . معاویه که با این حادثه شگفت روبه روشد گفت: لب فروبند! حال که حکمش صادر شده قیمتش را به تو می دهم. اما وقتی به کوفه نزد علی بن ابیطالب برگشتی به ایشان بگو من با ارتشی صد هزار نفری آماده جنگ با او هستم که بین شتر نر و ماده فرق نمی گذارند بلکه در مسیر جنگ صفین نماز جمعه را در روز چهارشنبه برای آنها خوانده ام و آنها سکوت کردند. (مروج الذهب ج2ص172 به نقل از الغدیر ج10ص196) در زمان امام حسن(ع) مردم فرق امام علی(ع) و معاویه را متوجه نمی‌شدند اما در زمان امام حسین(ع) فرق معاویه با یزید مشهود بود.

نمی‌دانم، در فتنه ایران هم این بی‌بصیرتی را در خواص! دیدم. یاد روایت زبیر افتادم که امیرالمؤمنین علیه السلام درباره او فرمودند: مَا زَالَ الزُّبَیْرُ رَجُلًا مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ حَتَّى نَشَأَ ابْنُهُ الْمَشْئُومُ عَبْدُ اللَّهِ. زبیر همواره مردى از ما اهل بیت بود تا آنکه پسر نافرخنده‏اش عبد الله به جوانى رسید.(شرح‏نهج‏البلاغة ابن ابى الحدید ج 20 ص 102 حکمت461) چه بسیار افرادی در طول تاریخ که به راه هدایت و نجات راه یافتند اما به علت عدم حفظ شرایط و عدم غیرت و تولی و تبرّی حقیقی به آن، مصداق «خَسِرَ الدِنیا وَ الآخِرَةِ» شدند. قرآن کریم دراین مورد می فرماید: ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی‏ جَوْفِه‏(احزاب/4) یعنی حب دوچیز متضاد و متقابل همزمان در دل انسان قرار نمی گیرد و به هر میزان که که حب یکی وارد شود حب دیگری خارج می گردد.

 حب عمر و ابابکر و عثمان و عائشه و سران فتنه‌ی ایران و دشمنان اهلبیت حتی اگر اولاد انسان هم باشد، انسان را از سبیل سلام و راه هدایت جدا میکند. بنابر فرمایش مولی الموحّدین سبب اغوا و به هلاکت افتادن زبیر حبّ فرزندش عبد الله که معاند و مخالف مکتب اهل بیت علیهم السلام بود،بوده است. وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبیناً(نساء/119)

یا لثارات الحسین(ع)

[ ۱۳۸٩/۱٠/٧ ] [ ۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ رضا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

وبلاگ بهشت ایران، در دی ماه 1390 و در جشنواره آثار مربوط به جریان فتنه در بخش سایت و وبلاگ و از میان بیش از هزار سایت و وبلاگ شرکت کننده حائز رتبه سوم شد. همچنین این وبلاگ در جشنواره وبلاگ نویسی حماسه ۹ دی نیز برگزیده شده است.
موضوعات وب
امکانات وب